شووان شه‌که‌ت و کێخودا ناراضی
شووان شه‌که‌ت و کێخودا ناراضی
واده‌نگ کورد - پیرمردهای روستا وقتی می‌خواستند از کسی بگویند که هرچه تلاش می‌کند باز هم کسی از کارش راضی نیست، می‌گفتند: «شووان شه‌که‌ت و کێخودا ناراضی»؛ یعنی چوپان خسته است و کدخدا هم ناراضی.

چوپان بیچاره از صبح تا شب دنبال گله است. باید حواسش به گوسفندها باشد که پراکنده نشوند، گرگ نزدیک نشود، دزد سر راهشان سبز نشود. یک روز بر سر مرتع با چوپان دیگری دعوا دارد، یک روز باید گله را از زمین کشاورزی مردم دور کند و یک روز دنبال گوسفندی بدود که از گله جدا شده است. شب هم وقتی گله را سالم برمی‌گرداند، تازه کارش تمام نشده؛ باید حساب کند چیزی کم نشده باشد.

با این همه زحمت، ممکن است وقتی پیش کدخدا می‌رود، به جای خسته‌نباشید بشنود که چرا گله آن‌طور که باید چاق نشده، چرا فلان گوسفند گم شده یا چرا فلان مرتع را درست نگرفته‌ای. چوپان خسته است، اما کدخدا هم از او راضی نیست. همین می‌شود که پیرمردها با یک لبخند می‌گفتند: «شووان شه‌که‌ت و کێخودا ناراضی.»

این ضرب‌المثل را که می‌شنوم، یاد خیلی از آدم‌های این روزگار می‌افتم. گاهی آدمی تمام توانش را برای کاری می‌گذارد؛ از صبح تا شب می‌دود، با کمبودها کنار می‌آید، راهی را که جلوی پایش گذاشته‌اند می‌رود و هر مشکلی را به هر طریقی که شده از سر راه برمی‌دارد، اما آخر کار باز هم کسی از نتیجه راضی نیست. نه خستگی او دیده می‌شود و نه سختی راهی که آمده است.

قدیم‌ترها شاید چوپان بود و گله و مرتع و گرگ؛ امروز ممکن است کارگر باشد، کارمند باشد، مدیر یک اداره باشد یا کسی که در یک خانواده باید چند جور بار را همزمان به دوش بکشد. روزگار سخت‌تر که می‌شود، فشار بیشتر روی همان کسی می‌افتد که وسط میدان ایستاده است؛ کسی که باید کار را جلو ببرد، حتی وقتی امکانات کم است و هر طرف ماجرا یک توقع دارد.

این روزها که گرانی، نگرانی و خبرهای جنگ و ناامنی زندگی خیلی‌ها را خسته کرده، این ضرب‌المثل برای من معنای تازه‌ای پیدا کرده است. آدم‌هایی هستند که خودشان خسته‌اند، اما هنوز باید جوابگوی نتیجه‌ای باشند که خیلی وقت‌ها اختیار همه‌اش دست خودشان نیست.

با این حال، قدیمی‌ها این جمله را فقط برای گلایه نمی‌گفتند. یک جور شناخت از زندگی هم در آن بود؛ اینکه همیشه بین زحمتی که آدم می‌کشد و رضایتی که دیگران از نتیجه دارند، فاصله‌ای هست. شاید برای همین است که یک ضرب‌المثل روستایی، بعد از این همه سال، هنوز وقتی شنیده می‌شود، انگار حرف امروز ما را می‌زند: شووان شه‌که‌ت… و کێخودا ناراضی.

  • نویسنده : واده‌نگ کورد