اگر امروز در کرمانشاه سراغ مزار یارمحمدخان زردلانی را بگیرید، کمتر کسی نشانی دقیقی از آن دارد. آرامگاه مردی که روزگاری در صف نخست مجاهدان مشروطه ایستاد و برای استقرار حکومت قانون جان خود را به خطر انداخت، سالهاست در محوطهای محصور و در میان ساختمانهای شبکه بهداشت، دور از چشم مردم و حافظه عمومی، به فراموشی سپرده شده است. این سرنوشت تلخ، تنها روایت یک مزار نیست؛ روایت فراموشی یکی از چهرههای اثرگذار تاریخ معاصر ایران است.
یارمحمدخان زردلانی، که در منابع تاریخی با نام «یارمحمدخان کرمانشاهی» نیز شناخته میشود، فرزند میرزامحمدخان از خاندان زردلان بود. او در کرمانشاه زاده شد، سواد را در مکتبخانههای همان شهر آموخت و در جوانی به توپخانه تیپ کرمانشاه پیوست. اما سرنوشت او تنها یک نظامی بودن نبود. با شکلگیری جریانهای آزادیخواه، به کمیته «غیرت» پیوست؛ جمعی از روشنفکران و آزادیخواهان کرمانشاه که آرمان مشروطه و حکومت قانون را دنبال میکردند.
هنگامی که محمدعلیشاه مجلس شورای ملی را به توپ بست و استبداد بار دیگر بر کشور سایه انداخت، یارمحمدخان نیز مانند بسیاری از آزادیخواهان آرام ننشست. ابتدا برای یاری مشروطهخواهان راهی تهران شد، اما در میانه راه از سقوط مجلس و شهادت آزادیخواهان آگاه شد. مقصدش را تغییر داد؛ این بار به سوی تبریز؛ شهری که آخرین سنگر مقاومت مشروطه بود.
در روزهایی که تبریز زیر سختترین محاصرهها قرار داشت، یارمحمدخان و یارانش از کرمانشاه خود را به آن شهر رساندند. تاریخ مشروطه روایت میکند که او از معدود مجاهدانی بود که از دیگر شهرهای ایران برای شکستن محاصره تبریز به میدان آمد. او فرماندهی گروهی از مجاهدان را بر عهده گرفت و تا واپسین روزهای مقاومت، دوشادوش ستارخان و باقرخان جنگید. رشادتهای او چنان بود که احمد کسروی و مهدی ملکزاده نیز در آثار خود از دلاوریهایش یاد کردهاند.
پس از فتح تهران و بازگشت مشروطه، آرامش چندانی نصیب قهرمانان انقلاب نشد. اختلافهای سیاسی، صفبندیهای تازهای پدید آورد و یارمحمدخان نیز قربانی همین کشمکشها شد. او بازداشت، تبعید و تحت تعقیب قرار گرفت، اما هنگامی که به کرمانشاه رسید، مردم شهر از او حمایت کردند و در برابر مأموران حکومت ایستادند؛ حمایتی که نشان میداد یارمحمدخان تنها یک فرمانده نظامی نبود، بلکه چهرهای محبوب و مورد اعتماد مردم نیز به شمار میرفت.
سرانجام این مجاهد آزادیخواه به دست عوامل حکومت در کرمانشاه به قتل رسید؛ مردی که سالها برای برپایی قانون جنگیده بود، خود قربانی سیاست شد.
امروز، بیش از یک قرن از آن روزها گذشته است. نام بسیاری از قهرمانان مشروطه بر خیابانها، میدانها و کتابهای درسی مانده، اما یارمحمدخان زردلانی هنوز برای بسیاری از ایرانیان ناشناخته است.
داستان یارمحمدخان فقط روایت زندگی یک سردار نیست؛ روایت کرمانشاهی است که در یکی از حساسترین فصلهای تاریخ ایران، خود را از سرنوشت کشور جدا نمیدانست. او از زاگرس برخاست، اما برای ایران جنگید؛ برای مجلسی که قانون را جایگزین استبداد کند و برای وطنی که آزادی را تجربه کند. شاید امروز، پیش از هر چیز، وظیفه ما زنده کردن یاد چنین مردانی باشد؛ کسانی که ایران را ساختند، اما خود در غبار فراموشی گم شدند.
- نویسنده : وادهنگ کورد





















































