توضیح: توصیههای این مقاله ناظر به گرایشات کردگرایی فراگیر (پانکردیسم) نیست بلکه ظرفیتهای موجود کردگرایی فرهنگی را در بین فعالان فرهنگی و هنری و اجتماعی در ایران مدنظر دارد.
مقدمه
در جهانی که تنوع فرهنگی نه یک استثناء، بلکه یک قاعده است، پرسش از معنا، هویت، و تعامل میان تفاوتها به یکی از بنیادیترین دغدغههای علوم اجتماعی بدل شده است. برایان فی، فیلسوف برجسته علوم اجتماعی، با نگاهی چندفرهنگی و دیالکتیکی، ما را به بازاندیشی در مفاهیم رایج دعوت میکند: جامعه، فرهنگ، زمان، تفاوت، و حتی خودِ انسان.
او در برابر سادهانگاریهای رایج، از دوگانهانگاریهای تقلیلگرایانه تا تصور ارگانیک از جامعه، ایستادگی میکند و بهجای آن، ما را به دیدن مرزها، آمیزهها، سیالیت معنا، و پویایی زمان فرا میخواند. آموزههای او نه فقط در سطح نظری، بلکه در زیست روزمره جوامع چندفرهنگی، بهویژه در ایران، کاربردی و راهگشاست.
ایران، با تنوع زبانی، قومی و آیینیاش، بستری زنده برای آزمون این اندیشههاست. در مواجهه با پدیدههایی چون کردگرایی فرهنگی، زبان مادری، آیینهای محلی و مقاومتهای پیرامونی، آموزههای برایان فی میتوانند به ما کمک کنند تا از تقابل به تعامل، از قضاوت به گفتوگو، و از یکسانسازی به فهم تفاوتها گذر کنیم.
این گزارش، تلاشی است برای بسط و کاربرد اندیشههای برایان فی در زمینه ایران و زیست فرهنگی آن. هر بخش، یکی از آموزههای کلیدی او را باز میکند، با مثالهای ملموس همراه میسازد، و امکانهای عملی برای رسانه، آموزش، و توسعه محلی پیشنهاد میدهد.
در این مسیر، نه به دنبال پاسخهای قطعی، بلکه بهدنبال گشودن افقهای تازهای هستیم؛ افقهایی که در آن، معنا تحمیل نمیشود، بلکه کشف میگردد؛ تفاوت تهدید نیست، بلکه امکان است و گذشته، نه خاطرهای دور، بلکه نیرویی زنده برای کنش امروز و امید فرداست.
۱) اصل بنیادین: «پرسش از معنای رفتار دیگران»
برایان فی میگوید: نباید فرض کنیم که معنای یک رفتار، همان است که اگر خودمان آن رفتار را انجام میدادیم. این جمله، قلب نظریه اوست. یعنی در مواجهه با رفتار یک فرد یا گروه دیگر، نباید با پیشفرضهای فرهنگی خودمان قضاوت کنیم. بلکه باید بپرسیم: «این رفتار در فرهنگ آنها چه معنایی دارد؟»
چند مثال ساده
– لباس سنتی در مراسم رسمی: در یک مراسم دولتی، اگر یک کرد با لباس کُردی ظاهر شود، ممکن است برخی آن را نشانه تمایزطلبی یا اعتراض بدانند. اما اگر از منظر برایان فی نگاه کنیم، باید بپرسیم: «این لباس در فرهنگ کردی چه معنایی دارد؟» و پاسخ ممکن است این باشد: احترام، هویت، یا حتی نوعی آراستگی رسمی.
– استفاده از زبان مادری در فضای عمومی: وقتی یک معلم یا دانشآموز در کلاس از زبان کردی استفاده میکند، برخی ممکن است آن را بینظمی یا نافرمانی تلقی کنند. اما از منظر اصالت تعدد فرهنگها، باید پرسید: «زبان مادری در این فرهنگ چه جایگاهی دارد؟» پاسخ میتواند این باشد که زبان مادری ابزار ارتباط عاطفی، انتقال ارزشها و حفظ هویت جمعی است.
– موسیقی و رقص محلی در جشنها: در برخی مناطق، رقص کردی در جشنها ممکن است از سوی ناظران بیرونی بهعنوان رفتار غیررسمی یا حتی ناهنجار دیده شود. اما باید پرسید: «این نوع رقص در فرهنگ محلی چه معنایی دارد؟» و پاسخ میتواند این باشد که رقص کردی، نماد شادی، همبستگی و احترام به سنتهای نیاکانیست.
کاربرد آموزه
در فضای ایران، که کشوری چندفرهنگی است، این اصل میتواند راهی برای عبور از سوءتفاهمها و تنشهای فرهنگی باشد. بهویژه در مواجهه با کردگرایی، این نگاه کمک میکند تا کردگرایی فرهنگی را نه بهعنوان تهدید، بلکه بهعنوان یک بیان فرهنگی مشروع ببینیم. بر همین اساس، میتوانیم سیاستگذاریها را نه بر اساس ظاهر رفتارها بلکه بر اساس فهم معانی فرهنگی طراحی و فضای گفتوگو و تعامل را جایگزین قضاوت و حذف متقابل کنیم. رسانهها باید در گزارشنویسی، از پیشفرضهای تکفرهنگی فاصله بگیرند و معنای رفتارها را از دل فرهنگها استخراج کنند. در آموزش، معلمان و مربیان، بهجای انکار تفاوتها، میتوانند آنها را به فرصتهای یادگیری تبدیل کنند و پروژههای گردشگری و فرهنگی، میتوانند بر پایه فهم معانی بومی طراحی شوند، نه تقلید از الگوهای مرکزگرا.
از قضاوت به گفتوگو
برایان فی ما را به پرسشی بنیادین دعوت میکند: آیا معنای رفتار دیگران را میفهمیم، یا فقط آن را ترجمه میکنیم؟ در ایرانِ چندفرهنگی، این پرسش نه فقط فلسفی، بلکه سیاسی، آموزشی و رسانهای است. کردگرایی فرهنگی، اگر با این نگاه فهم شود، میتواند به نقطه آغاز گفتوگویی تازه بدل شود؛ گفتوگویی که در آن، معنا تحمیل نمیشود، بلکه کشف میشود.
۲) فراتر از دوگانه «عام» و «خاص»
در مواجهه با تنوع فرهنگی، اغلب به دو راهحل سادهانگارانه پناه میبریم: یا میخواهیم همه را در یک قالب «عام» بریزیم و تفاوتها را محو کنیم (همرنگگرایی)، یا بر تفاوتها چنان تأکید میکنیم که به جدایی و گسست میانجامد (جداییطلبی فرهنگی). برایان فی، فیلسوف ژرفنگر علوم اجتماعی، این دوگانه را «انتخابی کاذب» مینامد. او ما را دعوت میکند به راهی سوم: تعامل از دل تفاوتها، نه با حذف آنها و نه با بتسازی از آنها.
در نگاه رایج، «عام» یعنی آنچه میان همه اانسانها مشترک است؛ نوعی انسان کلی و بیویژگی و «خاص»، یعنی تفاوتهای فرهنگی، زبانی، قومی و یا فردی. اما برایان فی میگوید: «عام فقط در خاصها و از خلال خاصهاست که وجود دارد.» یعنی انسانیتِ مشترک، نه در حذف تفاوتها، بلکه در تجلی آنهاست. هیچ «خاصی» بهتنهایی تمام معنای انسان بودن را در خود ندارد، اما هر خاصی بخشی از آن را نمایندگی میکند.
چند مثال ساده
– نوروز و عید خاوندکار: نوروز در فرهنگ ایرانی و جشن خاوندکار یارسان در فرهنگ کردی، هر دو جشناند. اما معنا، نمادها و آیینهایشان متفاوت است. اگر بخواهیم فقط یکی را «عام» بدانیم و دیگری را «خاص»، دچار خطای همرنگگرایی یا جداییطلبی شدهایم. در واقع، هر دو تجلیهایی از نیاز انسانی به آیین، پیوند و زمانمندیاند.
– زبان مادری در آموزش: برخی میگویند آموزش باید فقط به زبان رسمی باشد (عامگرایی). برخی دیگر اما خواهان آموزش صرفاً به زبان مادریاند (خاصگرایی). اما راه سومی هم وجود دارد و آن اینکه زبان رسمی و زبان مادری را در تعامل با هم ببینیم، نه در تقابل. با عینک برایان فی و در این مثال، زبان مادری، دریچهای است به جهان خاص و زبان رسمی، پلی است برای ارتباط با جهان عام.
– کردگرایی فرهنگی: اگر کردگرایی را صرفاً بهعنوان خاصگرایی ببینیم، ممکن است آن را تهدیدی برای وحدت تلقی کنیم. اما اگر آن را تجلیای از «عام انسانی در قالب خاص فرهنگی» بدانیم، آنگاه کردگرایی فرهنگی، نه تهدید، بلکه فرصتی برای غنای معنای «ایرانی بودن» خواهد بود.
کاربرد آموزه
با این نگاه، در سیاست فرهنگی، بهجای یکسانسازی یا تفکیک، که میراث شوم دوران پهلوی است و با آموزههای ایرانی و اسلامی سازگاری ندارد، باید به تعامل خلاق میان خاصها پرداخت و در رسانه، روایتهای محلی را نه بهعنوان حاشیه، بلکه بهعنوان تجلیهای خاص از دغدغههای عام انسانی بازنمایی کرد. در آموزش نیز بهجای حذف تفاوتها، باید آنها را به فرصتهایی برای یادگیری متقابل تبدیل کرد.
عام در خاص، خاص در عام
برایان فی ما را از دوگانه گمراهکننده «عام یا خاص» رها میکند. او نشان میدهد که عام، چیزی نیست جز مجموعهای باز و متغیر از تجسمهای خاص. در جهانی که تفاوتها روزبهروز پررنگتر میشوند، این نگاه نه فقط فلسفی، بلکه راهبردی است. اگر بخواهیم در ایرانِ چندفرهنگی، همزیستی معنادار داشته باشیم، باید از این آموزه فی آغاز کنیم که به ما میگوید: با تفاوتها وارد تعامل شو، نه با حذف یا تحکیم آنها.
۳) اندیشیدن دیالکتیکی، فراتر از دوگانگیها
در بسیاری از نظریههای اجتماعی، جهان به دو نیمه متقابل تقسیم میشود: خویشتن در برابر دیگری، خاص در برابر عام، ذهنیت در مقابل عینیت، مرد در مواجهه با زن، سفید در تقابل با سیاه، علت در برابر معنا، قانون در برابر تاریخ و خیلی بیشتر از این. این تقسیمبندیها، اگرچه در نگاه نخست روشنگر بهنظر میرسند، اما برایان فی هشدار میدهد که این دوگانهانگاریها، اغلب مغالطهآمیز و محدودکنندهاند. او ما را دعوت میکند به نوعی اندیشیدن دیالکتیکی؛ یعنی دیدن پیوند، سیالیت و وابستگی متقابل میان مقولات، نه حذف یکی به نفع دیگری.
تفکر «این یا آنی»
در تفکر دوگانهانگارانه، یک مقوله (مثلاً «علت») بهعنوان حقیقت علمی پذیرفته میشود و مقوله مقابل (مثلاً «معنا») بهعنوان غیرعلمی یا ذهنی طرد میشود. اما برایان فی نشان میدهد که بسیاری از مقولات، سیال و وابسته به هم هستند. در این تفکر، یک موجودیت میتواند در هر دو مقوله جای بگیرد؛ بدین معنا که گاهی یک مقوله بهتدریج به سمت ضدفرضیهاش لغزش میکند و بسیاری از دوگانهها، مبتنی بر پیشفرضهای مغالطهآمیز هستند. هویت که امری برساختی است معمولا در طیفی از این تناقضهای ظاهری قرار دارد و هنوز هم در دنیای روابط انسانی، مسألهبرانگیز است.
چند مثال ساده
– خویشتن در برابر دیگری: در گفتوگوهای فرهنگی، «دیگری» اغلب بهعنوان تهدید یا تفاوت مطلق دیده میشود. اما در واقع، خویشتن بدون دیگری شکل نمیگیرد. بعنوان مثال، کرد بودن در ایران، در تعامل با «غیرکرد» معنا پیدا میکند، نه در جدایی مطلق. در این مثال گاهی مرکزنشینان کردها را تهدید تلقی کرده و به آنها لقب «کفتارهای ژئوپلیتیک» دادهاند و گاهی از این سو، کردها مرکزنشینان را «غارتگر» منابع خویش و حتی «اشغالگر» سرزمینشان خواندهاند. این در حالی است که این دوگانهانگاری، خسارت محض و از واقعیتهای تاریخی فرسنگها فاصله دارد.
– علت در برابر معنا: در علوم اجتماعی، گاهی رفتارها فقط با علتهای بیرونی (اقتصادی، سیاسی) توضیح داده میشوند. اما معناهای درونی، فرهنگی و نمادین نیز نقش دارند. بعنوان مثال پوشیدن لباس کردی در یک مراسم رسمی، هم علت دارد (هویتطلبی) و هم معنا (احترام، زیباییشناسی و حق شناسایی برابر).
– تاریخیتباوری در برابر قانونیتباوری: برخی نظریهها میخواهند قوانین اجتماعی را مانند قوانین فیزیک کشف کنند. اما برایان فی میگوید که علوم اجتماعی باید تاریخمند، زمینهمند و روایتمحور باشد. در مواجهه فرهنگی و سیاسی کردها با سایر هویتهای منطقه (اینجا هویت ایرانی)، این تاریخیتباوری به سمت مصادره حرکت کرده و روایت خود را به قشر خاکستری هدف ارائه داده و قوانین حاکمه برآمده از قانون اساسی را انکار میکند و این در حالی است که در مقابل، حاکمیت (پهلوی و جمهوری اسلامی) چند دهه فرصت را از دست داده و در برابر روایتهای نادرست سکوت کرده تا صورت مسأله را پاک کند.
کاربرد آموزه
در ایرانِ چندفرهنگی، این نقد بر انواع دوگانهانگاریها میتواند راهگشا باشد. در سیاستگذاری فرهنگی، بهجای تقابل «مرکز/پیرامون»، باید به تعامل و همزیستی فرهنگی اندیشید و در رسانهها بهجای روایتهای قطبیشده، باید روایتهای چندلایه، چندوجهی و سیال را برجسته کرد. در آموزش نیز روند مثبت پذیرش فعالیتهای فرهنگی حوزه زبان مادری و فرهنگ بومی محلی، افزایش و ساختار یافته و به ترکیب هر چه بیشتر آن با تمدن ایرانی باید تاکید کرد.
از تقابل به تعامل
برایان فی ما را از دام تفکر «این یا آنی» رها میکند. او نشان میدهد که مقولات اجتماعی، نه جامد و مطلق، بلکه سیال، وابسته و قابل گفتوگو هستند. در مواجهه با مسأله کردگرایی، این نگاه میتواند به ما کمک کند تا از تقابل «خودی/غیرخودی» یا «مرکز/حاشیه» عبور کنیم و به گفتوگویی دیالکتیکی و نتیجهبخش برسیم؛ گفتوگویی که در آن، تفاوتها نه تهدید، بلکه امکان رشد و آموختن هستند. درک ما و پذیرش چندفرهنگی بودن ایران و عبور از هویت یکسانساز، و همچنین قائل بودن به حق شناسایی برابر، عبوری نرم از این تقابل خواهد بود که در این راستا، کوششهای کنونی باید ادامه یافته و ساختاریافتهتر و هدفمند در راستای روایت راهبردی کرد ایرانی باشد.
۴) جامعه، نه موناد بلکه میدان تنش و آمیزش
در بسیاری از نظریههای اجتماعی، جامعه بهعنوان یک «موناد» (یعنی واحدی یکپارچه، بسته و خودبسنده) تصور میشود. برایان فی این انگاره را به چالش میکشد و میگوید: جامعه را موناد نبینید؛ به مرزها، آمیزهها، و شکستهای مرکز در طول تاریخ توجه کنید. او ما را دعوت میکند به دیدن جامعه نه بهعنوان یک کل منسجم، بلکه بهعنوان میدانی از تنش، آمیزش، مقاومت و تغییر.
نقد انگاره جامعه ارگانیک
– در نگاه رایج، یک فرهنگ = یک جامعه = یک مجموعه معناهای سازنده است. در این نگاه، نظم، وضوح و ثبات، هدف نهایی پژوهش اجتماعی است. اما برایان فی هشدار میدهد که این معادله گمراهکننده است. حتی یکدستترین جوامع، در باطن خود تفاوتهای مهمی مانند مذهب، جنسیت، طبقه، قومیت و… دارند و حتی منزویترین جوامع، تحت تأثیر فرهنگ جهانی و اقتصاد بینالمللی قرار دارند.
– در گفتمان چندفرهنگی برایان فی قلمروهای مرزی جایی است که افراد متفاوت با هم تماس پیدا میکنند، تنشان به تن هم میخورد، و در این فرایند تغییر میکنند. کردها در سراسر ایران پراکندهاند و این پراکندگی دلایل تاریخی و شخصی دارد. در این قلمروهای مرزی آمیخته با هم، کردها محبوب مردم ایران شدهاند و این ظرفیت بزرگی است که باید دیده شود. بازارهای محلی در کردستان که هم میزبان زبان کردیاند و هم فارسی، هم سنتاند و هم مدرن، نمونه جالبی از این آمیختگی است.
– برایان فی از آمیزههای پیوندی (هیبریدها) سخن میگوید، از هویتهایی که نه خالصاند و نه ثابت، بلکه حاصل آمیزش فرهنگی، زبانی و اجتماعیاند. جوانی که در سنندج رپ کردی میخواند، همزمان هم به سنت موسیقی کردی وفادار است و هم به بیان مدرن.
– نکتهای مهم که در گفتمان برایان فی میتوان دید، هشدار تاریخی در خصوص شکست مرکز در کنترل پیرامون است. او میگوید که مرکزگرایی فرهنگی و سیاسی، همیشه با مقاومت، مبارزه و شکست مواجه میشود. فی در نقد مرکزگرایی، نه فقط از منظر سیاسی بلکه از منظر معرفتی و فرهنگی هشدار میدهد و نشان میدهد که هرگاه «مرکز» (چه در قالب دولت، زبان رسمی و یا روایت غالب) بخواهد پیرامون را یکدست کند، با مقاومتهایی مواجه میشود که نهتنها مانع تثبیت آن نظم میشوند، بلکه گاه آن را دگرگون میسازند. برایان فی این شکست را نه بهعنوان یک حادثه، بلکه بهعنوان یک قانون پویای فرهنگی میبیند. چرا که پیرامون، صرفاً تابع نیست؛ بلکه دارای حافظه، خلاقیت و عاملیت فرهنگی خاص خودش است. همچنین مرکز، اغلب با فرض یکدستی و وضوح عمل میکند، در حالی که فرهنگها سیال، چندلایه و مقاوماند و هر تلاش برای تثبیت معنا، با ابهام، دوپهلویی و آمیزشهای هیبریدی (که توضیح داده شد) مواجه میشود.
بهعنوان مثال، در بسیاری از کشورها، از جمله ترکیه و اندکی هم ایران، تلاش برای تحمیل زبان رسمی در آموزش و رسانه صورت گرفته اما با مقاومتهای زبانی مواجه شده و شاهد رشد رسانههای محلی به زبانهای کردی، لری، بلوچی، ترکی و غیره هستیم که نهتنها حفظ زبان را ممکن کردهاند، بلکه روایتهای بدیل فرهنگی را نیز شکل دادهاند. مثال دیگر مراسم و آیینهای بومی در برابر تقویم رسمی است. تقویم رسمی ممکن است برخی آیینها را نادیده بگیرد یا حذف کند، اما آیینهای محلی همچنان زندهاند. جشنهای نوروز کردی، مراسمهای عزاداری خاص منطقهای یا آیینهای زنانه که در تقویم رسمی جایی ندارند، در زیست فرهنگی مردم جاری هستند. در همین راستا، تلاش برای یکسانسازی پوشش یا نمادهای فرهنگی، اغلب با خلاقیتهای بومی پاسخ داده میشود. استفاده از لباس کردی در مراسم رسمی، طراحیهای مدرن با الهام از نمادهای محلی، یا حتی بازآفرینی نمادهای سنتی در فضای دیجیتال از این دست است. تاریخنگاری رسمی، اغلب روایتهای پیرامونی را حذف یا تحریف میکند. اما حافظه جمعی، شعر، موسیقی و روایتهای شفاهی، تاریخهای بدیل را زنده نگه میدارند مانند روایتهای محلی از جنگها، مهاجرتها، یا مقاومتها که در کتابهای درسی نیستند اما در ذهن مردم جاریاند.
لذا باید گفت اگر چه مرکزگرایی، همیشه با شکست مواجه نمیشود، اما همیشه با مقاومت مواجه است. برایان فی ما را دعوت میکند به دیدن این مقاومت نه بهعنوان اختلال، بلکه بهعنوان نشانه زنده بودن فرهنگ.
کاربرد آموزهها
در ایران، که هم مرکزگرایی تاریخی دارد و هم تنوع فرهنگی گسترده، این نگاه میتواند راهگشا باشد به گونهای که در سیاستگذاری فرهنگی، بهجای یکسانسازی، باید به مرزها و آمیزهها توجه کرد. در رسانهها باید روایتهای هیبریدی را برجسته کرد، نه فقط روایتهای رسمی یا حاشیهای و این همتی دو طرفه را میطلبد. در آموزش نیز باید به دانشآموزان اجازه داد تا هویتهای چندلایه خود را کشف و بیان کنند.
جامعه، میدان تغییر است نه ثابتانگاری
برایان فی ما را از وسوسه وضوح، ثبات و نظم رها میکند و نشان میدهد که جامعه، نه یک جوهر، بلکه یک فرایند است؛ فرایندی از آمیزش، مقاومت و تغییر. در مواجهه با کردگرایی فرهنگی، این نگاه میتواند به ما کمک کند تا آن را نه بهعنوان انحراف از نظم، بلکه بهعنوان بخشی از فرایند پویای جامعه ببینیم؛ فرایندی که در آن، مرکز و پیرامون، سنت و مدرن، خاص و عام، همگی در تماس و تغییرند.
۵) گذشتهای که هنوز زندگی میکند
در نگاه رایج، زمان به سه بخش مجزا تقسیم میشود: گذشته، حال، آینده. اما برایان فی این تصور خطی را به چالش میکشد و میگوید: گذشته، گذشته نیست؛ گذشته در حال زندگی میکند. او ما را دعوت میکند به دیدن زمان نه بهعنوان خطی از رویدادها، بلکه بهعنوان شبکهای از معنا و تجربه و تفسیر که در هر لحظه، گذشته و آینده را در اکنون بازآفرینی میکند.
برایان فی نشان میدهد که گذشته، در سنت، حافظه و تفسیرهای تاریخی همچنان زنده است و حال، فقط لحظهای گذرا نیست، بلکه حامل گذشته و آینده است. به زعم وی، هر عمل، از گذشته انگیزه میگیرد و به آینده نظر دارد. در این نگاه، زمان نه یک ظرف خالی، بلکه یک میدان معنایی است که در آن هویت، فرهنگ و کنش اجتماعی شکل میگیرد.
چند مثال ساده
– آیینهای سوگواری و بزرگداشت: وقتی در کردستان مراسمی برای بزرگداشت یک شاعر یا شهید برگزار میشود، «گذشته» فقط یادآوری نمیشود، بلکه در «حال» زنده میماند و به «آینده» جهت میدهد. این آیینها، گذشته را به ابزار قدرتبخشی، هویتسازی و مقاومت بدل میکنند. در همین راستا برگزاری مراسمات مشابه رواج دارد و حتی مشاهده شده که در اقلیم کردستان برای سقایی، خواننده لرستانی، بزرگداشت برگزار شده است.
– زبان مادری و خاطره جمعی: استفاده از زبان کردی در شعر، موسیقی یا آموزش، نه فقط یک انتخاب زبانی، بلکه بازآفرینی گذشتهای است که در حال میزید. زبان، حامل خاطره، تجربه و پیوند با مکان و مردم است. بر همین اساس، این اعتقاد وجود دارد که آگاهی زبانی منجر به آگاهی هویتی خواهد. لذا جدال نیروهای اجتماعی مختلف بر سر زبان مادری بیشتر از سایر حوزههاست و هر کدام تلاش میکند که هویت برساختی مدنظر خود را از این آگاهی زبانی مونتاژ کند.
– توسعه محلی با الهام از تاریخ: وقتی پروژهای گردشگری بر پایه میراث تاریخی طراحی میشود، گذشته به منبعی برای کنش حال و چشمانداز آینده بدل میگردد. نامگذاری معابر، مجسمههای میادین و پارکها، راهاندازی رویدادهای گردشگری با الهام از آیینهای بومی محلی و یا حتی طراحی کمپهای کوهستانی با الهام از کوچ عشایری میتواند از این دست باشد.
کاربرد آموزهها
در ایران، که تاریخ و سنت نقش پررنگی در هویتسازی دارند، این نگاه میتواند راهگشا باشد به نحوی که در سیاستگذاری فرهنگی بهجای نگاه موزهای به گذشته، باید آن را به منبعی برای کنش حال و آینده بدل کرد. یا در رسانهها، روایتهای تاریخی را نه صرفاً بازگویی، بلکه بصورت معناداری باید بازآفرینی کرد. در آموزش نیز تاریخ را نه فقط بهعنوان دانستنی، بلکه بهعنوان تجربه زیسته و جاری باید آموزش داد. این آموزهها در جمهوری اسلامی به خوبی دنبال شده و در راستای حرکت رو به جلوی کشور، از سیالیتِ گذشته برای تبیین حال و ترسیم آینده استفاده میشود اما این سیاست در مناطق قومیتی بصورت مجزا پیگیری نمیشود.
زمان، میدان کنش و معناست
برایان فی ما را از تصور خطی و ایستا از زمان رها میکند. او نشان میدهد که اکنون، حاوی گذشته و آینده است؛ و گذشته، در حال زندگی میکند. در مواجهه با کردگرایی فرهنگی، این نگاه میتواند به ما کمک کند تا آن را نه بهعنوان بازگشت به گذشته، بلکه بهعنوان بازآفرینی گذشته در حال و برای آینده ببینیم. فرایندی که در آن، هویت، مقاومت و امید به هم میپیوندند. باید توجه داشت عرصه روایتگری را اگر خالی بگذاریم، این عرصه با روایتهای واگرا پر خواهد شد.

- نویسنده : یاسر بابایی


















































