چکیده
حملهی ازبکان به خراسان در اواخر سدهی دهم هجری (شانزدهم میلادی) یکی از تاریکترین و خونینترین فصول تاریخ این سرزمین را رقم زد. سقوط مشهد و هتک حرمت حریم امام رضا (ع) در این یورشها، ضربهای جبرانناپذیر بر پیکرهی فرهنگ و دین ایرانیان بود. در این میان، در حالی که بسیاری از شهرها یکی پس از دیگری تسلیم یا سقوط میکردند، شهر کوچک اسفراین در غرب خراسان بهمدت چهار ماه در محاصرهی سپاهیان ازبک مقاومتی شگفتانگیز از خود نشان داد. این مقاومت که با رهبری و جنگاوری کردهای کرمانج خراسان رقم خورد، به نمادی از پایداری در برابر تجاوز تبدیل شد. این مقاله با بهرهگیری از روایتهای دستاول تاریخی، بهویژه «تاریخ عالمآرای عباسی»، به تحلیل زمینههای این حمله، نقش کردهای کرمانج در خراسان، و واکاوی ابعاد این حماسهی چهارماهه میپردازد که تا آخرین نفس و آخرین گلوله ادامه یافت.
مقدمه
پایان سدهی دهم هجری، ایران صحنهی کشاکشهای خونین داخلی و حملات بیرونی بود. در شرق، ازبکان بهرهبری خاندان شیبانی، با استفاده از ضعف دولت صفوی پس از مرگ شاه طهماسب و هرجومرج پادشاهی شاه محمد خدابنده، خراسان را آماج حملات ویرانگر خود قرار دادند. عبداللهخان ازبک و پسر خونریزش عبدالمؤمنخان، با لشکریان خود از ماوراءالنهر به اینسو تاختند و شهرهای آباد خراسان را یکی پس از دیگری به آتش کشیدند و خاک و خون کشیدند. سقوط هرات و مشهد، با قتلعامهای فجیع و غارت اموال و کتابخانهها، خلاء قدرت در مرزهای شرقی ایران را عیان ساخت.
در چنین وضعیت اسفباری، که پایتخت (قزوین) درگیر مسائل داخلی بود و شاه عباس جوان هنوز نتوانسته بود قدرت را کامل در دست بگیرد، شهرها عمدتاً به حال خود رها شده بودند. اما در این میان، مقاومت مردمی در برخی نقاط، چون آذرخشی در شب تاریک، درخشید. یکی از این نقاط، شهر اسفراین بود. شهری که کردهای کرمانج ساکن در آن، حماسهای ماندگار از خود به یادگار گذاشتند.
کردهای کرمانج خراسان: از کوچ تا مرزداری
برای درک عمق این مقاومت، باید به نقش کردهای خراسان نگریست. اگرچه حضور کردها در خراسان پیش از دوران صفوی نیز در منابعی چون سفرنامهی کلاویخو و خاطرات تیمور گزارش شده است، اما کوچهای سازمانیافتهی آنان به این خطه عمدتاً در دورهی شاه طهماسب یکم و بهویژه شاه عباس یکم صورت گرفت. هدف اصلی از این کوچها، تأمین امنیت مرزهای شمالشرقی و مقابله با خطر ازبکان و ترکمنها گزارش شده است.
اسکندربیگ ترکمان در «تاریخ عالمآرای عباسی» به صراحت به این موضوع اشاره دارد. بهگفتهی او، شاه طهماسب بهدلیل ناتوانی برخی سران کرد در کنترل طوایف خود در غرب کشور و همچنین برای بهرهگیری از قدرت رزمی آنان در برابر دشمن شرقی، دستور به کوچاندن تدریجی آنان به خراسان داد. این طوایف کرد کرمانج که عمدتاً از مناطق غرب دریاچهی ارومیه کوچانده شدند، در نواحی شمال خراسان از جمله قوچان، بجنورد، شیروان، درگز و اسفراین اسکان یافتند. آنان با فرهنگ رزمی و زندگی در شرایط سخت کوهستانی عجین بودند و همین ویژگیها، آنان را به مرزدارانی دلیر و جنگاور تبدیل کرده بود. دین آنان نیز که عمدتاً بر مذهب تشیع استوار بود، در تقابل با ازبکان سنیمذهب، عاملی مضاعف برای انگیزهی دفاع از کیان ایران و مذهب خود فراهم میآورد.
چهار ماه آتش و آهن: روایت مقاومت اسفراین
مقاومت اسفراین در شرایطی رخ داد که بهقول اسکندربیگ ترکمان، ازبکان پس از فتح مشهد در سال ۹۹۷ هجری قمری (۱۵۸۹ میلادی) و قتلعام فجیع زائران و مجاوران حرم رضوی، دست به غارت و تاراج دیگر شهرهای خراسان زدند. او مینویسد: «در اواخر سلطنت سلطان محمد صفوی و اوائل حکومت شاه عباس، اوزبکان بر شدت حملات خویش افزوده خراسان را تبدیل به ویرانه ای ساختند و شاه عباس جوان جرأت نکرد از منطقه ری پا فراتر نهد و عازم خراسان گردد. در نتیجه شهرهای مشهد و اردکان و سبزوار و نیشاپور و اسفراین یکی پس از دیگری به وسیله عبدالمؤمن خان اوزبک غارت و تخریب شدند و این زمان سال ۱۰۰۰هجری مطابق پنجمین سال سلطنت شاه عباس بود.» عبدالمؤمنخان که در بیرحمی دستکمی از پدر نداشت، بهسمت غرب خراسان حرکت کرد. بسیاری از قلعهها و شهرها یا بهسبب ضعف حاکمان یا بهعلت ناامیدی از رسیدن کمکهای دولتی، یکبهیک سقوط میکردند یا بیمقاومت تسلیم میشدند.
اما در این میان، اسفراین همچون جزیرهای مقاوم در میان این طوفان ویرانی سر برآورد. کردهای کرمانج اسفراین که از ایلهای مختلف این منطقه بودند، بهفرماندهی ریشسفیدان و دلیرمردان خود، دروازههای شهر را به روی مهاجمان بستند و آمادهی جنگی نابرابر شدند.
محاصره و نبرد نابرابر
سپاه ازبک که پس از فتوحات پیاپی، غروری وصفناپذیر یافته بود، با تمام توان خود اسفراین را در محاصره گرفت. آنان تصور میکردند این شهر کوچک نیز پس از چند حمله، همچون دیگر نقاط تسلیم خواهد شد. اما این تصور با نخستین یورشهایشان به باروهای شهر نقش بر آب شد. جنگاوران کرد با استفاده از آشنایی کامل با جغرافیای منطقه و بهکارگیری فنون رزمی کوهستانی، مهاجمان را غافلگیر کردند. اسکندربیک ترکمان مینویسد: «اسفراین از جمله شهرهایی بود که همچون مشهد در برابر هجوم سیل آسای اوزبک بشدت مقاومت نمود. ابومسلم خان چاولشو حاکم اسفراین با جمعی از غازیان استاد جلوواکراد وغیره که در آن قلعه جمع آمده بودند، به حفظ و حراست قلعه و استحکام برج و بارو پرداخت و در لوازم قلعه داری می کوشیدند.
تا آخرین گلوله و باروت
آنچه مقاومت اسفراین را از دیگر موارد متمایز میسازد، مدت زمان آن (چهار ماه) و شدت نبرد تا پایان یافتن مهمات* است. در ادامه گزارش اسکندربیک آمده است: «عبدالمومن خان [اوزبک] در تسخیر حصار اسفراین سعی بسیاری نمود. توپها نصب کرده و تا چهار ماه مدت محاصره امتداد یافته چند مرتبه یورش عظیم واقع شد و محصوران قلعه مردانگیها کرده در هر یورش جمع کثیری از بهادران اوزبکیه مقتول گشته و خندق قلعه از اجساد و قتیلان انباشته گردید چنانچه موازی چهار هزار کس از اوزبکیه تخمینن در جنگ آن قلعه نابود شدند…» این نشاندهندهی عزمی پولادین و سازمانی منظم در میان مدافعان شهر بود. آنان نهتنها از نظر فیزیکی، که از نظر روحی و روانی نیز خود را برای مرگ یا پیروزی آماده کرده بودند. در طول این چهار ماه، بارها حملات ازبکان برای تسخیر باروها ناکام ماند و پیکرهای بیجان سربازان مهاجم، اطراف حصار شهر تل انباشته شد.
اسکندربیگ ترکمان که در جایجای کتاب خود به شجاعت و جنگاوری طوایف کرد اشاره میکند، در وصف این ایستادگی، آن را ناشی از تعصب دینی (غیرت) و تعصب ملی (حمیت) آنان میداند. هرچند او بهطور مشخص و مبسوط به جزییات روزانهی محاصرهی اسفراین نپرداخته، اما از لابلای گزارشهای او از دیگر نبردها میتوان دریافت که این مقاومتها چگونه در تاریخ ثبت شده است. او در جایی به روحیهی رزمی کردها چنین اشاره دارد: «…و از جمله طوایف که در این ولایت ساکن شدهاند، اکراد میباشند که به شجاعت و دلیری در میان قبایل مشهورند و در راه دین و دولت از جان و دل مایه میگذارند.»
ناکامی ازبکان در برابر یک شهر کوچک
محاصرهی چهارماهه و ناتوانی در فتح اسفراین، برای عبدالمؤمنخان که خود را فاتح خراسان میدانست، بسیار گران و تحقیرآمیز بود. این مقاومت، افسانهی شکستناپذیری ازبکان را در هم شکست و به دیگر نقاط خراسان نشان داد که میتوان در مقابل متجاوز ایستاد. در کتاب عالم آرای عباسی در خصوص وقایع این مقاومت دراماتیک، آمده است: «مجملا بعد از چهار ماه ابو مسلم خان زد و خورد نموده قلعه را نگاه داشت و کار محصوران تنگ شده… اوزبکیه بر برج عروج نموده و بر قلعه مستولی گشتند و دست به قتل و غارت برآورده، بر متنفسی ابقاء نمیکردند. ابومسلم خان با چند نفر از جوانان در یکی از برجها خود را حفظ نموده تا سه روز جنگ کردند و تا تیر در ترکش و گلوله و باروت با خویش داشتند، احدی از بهادران اوزبکیه جرأت آن نبود که بر آن برج ظفر یابند. بعد از آنکه او از تفنگ انقطاع یافته، صفیر تیر از رفتن بازماند، اوزبکیه دانستند که دیگر حالت محاربه ندارند. هجوم نموده برج را گرفتند و آن شیر مردان متاع گرانمایه جان را در رسته بازار اخلاص و غیرت و مردانگی به معرض بیع درآورده با خنجر بران و تیغ خونفشان با اوزبکیه دست به گریبان شدند و مردانه وار شربت ناگوار هلاک چشیدند. کچل قباد کلهر که از جمله محصوران و گرفتاران آن برج بود و یکی از بهادران اوزبکیه که او را میشناخت، به مردانگی او حیف آمده او را حراست نموده و صحیح و سالم شب از اردوی اوزبکیه بیرون کرده به عراق (عراق عجم… قزوین و…) آمده بود و حقیقت قضیه مذکور را به نوعی که مرقوم گشت، به بنده اسکندربیگ ترکمان تقریر نمود…» و این ایستادگی بهعنوان یک «فتح» معنوی و یک «حماسه» در حافظه تاریخی مردم منطقه ثبت شد.
حرف آخر
مقاومت کردهای کرمانج اسفراین در برابر هجوم ازبکان، فراتر از یک نبرد محلی، جلوهای از غیرت ملی و دینی ایرانیان در دفاع از هویت و مرزهای خود بود. مقاومت چهارماههی اسفراین، ققنوسی وارونه است. این درنگ تاریخی و این حماسه فراموش شده، ققنوسی نبود که از خاکستر خود سر برآورد، بلکه شهری بود که در آتش محاصره ذوب نشد و با پایمردی کردهای کرمانجش، به نمادی جاودان از ایستادگی در تاریخ این مرز و بوم تبدیل شد. این حماسه، گواهی است بر این حقیقت که غیرت ایرانی در هر کجا که باشد، برای حفظ این خاک و ناموس، تا آخرین نفس خواهد جنگید، حتی اگر مهمات به پایان رسد و یاری از هیچکس نرسد.

- نویسنده : وادهنگ کورد

















































