شعر گفتن با شاعرانه زیستن متفاوت است
شعر گفتن با شاعرانه زیستن متفاوت است
ده‌نگ ئیلام - «علی‌اصغر عباسی آرام» شاعر طبیعت‌گرای ایلام در سن 87 سالگی و بر اثر بیماری قلبی و ریوی در 14 شهریور 93 دار فانی را وداع گفت. به یاد آن شاعر فقید، مصاحبه خانم «زهرا پوراسماعیل» را با وی در فصل قلم بازنشر می‌دهیم. آرام در این مصاحبه اگر چه نگذاشته است که گلایه‌ها یش منتشر شود ولی خوب است که قدر هنرمندان بومی را در زمان حیاتشان بیش از این بدانیم.

مردی که یک عمر در میان انبوه واژه‌ها می‌گشت تا بهترین‌هایشان را کنار هم بگذارد و ابیاتی ناب بسازد که تقدیم مردمان این دیار نماید، امروز درغربتی غریب و در بستر بیماری از یادها فراموش شده و تنها یار و همراه لحظه‌هایش دردیست که در انزوای خود تحمل می‌کند، شاعری که با اعجاز واژه‌هایش شنیده می‌شد واکنون….

علی‌اصغرعباسی آرام، شاعر کوه‌های سربه فلک کشیده ایلام و نگارنده‌ی حماسه‌ی بی‌نظیر مردمان این دیار…

سلام. لطفاً خودتان را بیشتر برای خوانندگان ما معرفی بفرمایید.

با سلام وعرض ادب خدمت شما و مخاطبان این نشریه، بنده متولد سال۱۳۰۶ هستم و در دهکده‌‌ای به نام سنجابی از توابع استان کرمانشاه به دنیا آمده‌ام.

پدرم نظامی بود و به خاطر شغلش هر چند وقت یک بار به استان‌های مختلف منتقل می‌شدیم. یک سال داشتم که به مهران رفتیم و در آنجا ساکن شدیم. مدت ۱۵ سال به عنوان رئیس اداره آبیاری خرم‌آباد، همدان و کردستان مشغول به خدمت بودم و در مقطع فوق‌دیپلم آب‌شناسی تحصیل کردم.

از زندگیتان درروزگار کودکی ونوجوانی بگویید؟

در آن روزگار، امکانات محدود بود اما مردم قانع بودند و در زندگی احساس خوشبختی و آرامش می‌کردند. شاید به همین خاطراست که می‌گویند قناعت بزرگ‌ترین ثروت است.

از دوران تحصیلاتتان بگویید؟

ساعت ۶ صبح کلاس‌ها تشکیل می‌شد و اگر اندک تأخیری هم داشتیم به شدت تنبیه می‌شدیم؛ درس خواندن در آن زمان بسیار سخت بود در ایلام تازه ساختمان‌سازی آغاز شده بود و کلاس‌های ما در زیر ساختمان تشکیل می‌شد. تا پایه سوم راهنمایی در ایلام تحصیل کردم، سپس به کرمانشاه رفتم و دیپلم گرفتم و مقطع فوق‌دیپلم را نیز در حین خدمت در اداره خواندم. مدرک دکترای افتخاری ادبیات را نیز به خاطر یک شعر کردی که از زبان «وِژ ده‌روه ن» سروده بودم از دستان دکتر حسامی دریافت کردم.

در چه سنی ازدواج کردید؟

۱۷ سال داشتم که با یک دختر ۱۴ ساله ازدواج کردم.

همسرتان را خودتان انتخاب کردید؟

نه، انتخاب مادرم بود. من هیچ وقت او را ندیده بودم، بعداً که این موضوع مطرح شد چندین بار دورادور برای دیدنش رفتم اما او هر بار پنهان می‌شد تا اینکه بالأخره موفق شدم که او را ببینم، دختر نجیب و زیبایی بود و من هم مثل مادرم او را پسندیدم.

اگر او را نمی‌پسندید باز هم با او ازدواج می‌کردید؟

بله. چون مجبور بودم، آن زمان‌ها ما نمی‌توانستیم خلاف نظر بزرگ‌ترهایمان عمل کنیم؛ مخصوصاً در مورد ازدواج، بنابراین باید بگویم که من شانس بزرگی آوردم که گزینه‌ی مورد نظر مادرم، مطابق سلیقه و علاقه‌ی من نیز بود.

برای همسرتان شعرهم گفته‌اید؟

بله. اشعار زیادی برایش سروده‌ام.

آیا این شعرها تحت تأثیر روابطتان قرار گرفته، یعنی شده گاهی بین‌تان دلخوری پیش آمده باشد و شعرِ شما را متأثر کرده باشد؟

بله. گاهی شعری در هجو و گله‌گذاری از ایشان هم سروده‌ام.

چند فرزند دارید؟

۱۲ فرزند دارم؛ ۶ پسر و ۶ دختر که با نوه و نتیجه‌هایم ۷۲ نفر هستند.

از میان بچه‌هایتان کسی هم استعداد شاعری را از شما به ارث برده است؟

بله، یکی از دخترهایم که ۳۸ سال نیز دارد شعر می‌گوید.

آیا این استعداد در خانواده شما موروثی بوده؟

بله، پدربزرگِ پدرم نیز شاعر بوده است.

شما به چه زبانی شعر می‌گویید؟

بیشتر به زبان کُردی؛ اما شعر فارسی نیز سروده‌ام.

اسم کتاب‌هایتان چیست؟

«سروده‌های آرام» و «جبهه و جنگ». یک کتاب نیزبه عنوان «تاریخ تمدن ایلام» به رشته تحریر درآورده‌ام که درآن آداب و رسوم و سنت‌های بومی استان شرح داده شده و نیز در جاهایی بعضی از سنت‌ها و رسم و رسوم غلط را مورد نقد قرار داده‌ام.

یک شاعرخوب از نظر شما چه کسی است؟

یک شاعر واقعی کسی است که به تعبیری دنیا را طلاق بدهد و شاعرانه زندگی کند زیرا شعر گفتن با شاعرانه زندگی کردن و شاعرانه اندیشیدن دو مقوله متفاوت است.

مضمون شعرهایتان چیست؟

بیشتر، طبیعت ایلام و مردم کم‌نظیر آن، دورن‌مایه‌ی شعرهای مرا تشکیل می‌دهد.

تفریح مورد علاقه‌ی شما چیست؟

کوهنوردی و دیدن طبیعت.

کسالتی که عباسی آرام را در منزل بستری کرده چیست؟

به خاطر یک تصادف قدیمی ۲ تا از مهره‌های ستون فقراتم در ناحیه‌ی کمر از هم فاصله پیدا کرده‌اند و حرکت و راه رفتن را برایم مشکل کرده‌اند. علاوه بر این از درد کلیه هم رنج می‌برم اما خانه‌نشینی مرا به درد بزرگ‌تری به نام افسردگی دچار کرده که برای یک شاعرِ طبیعت دوستی مانند من غیر قابل تحمل است.

آیا کسی از شما عیادت می‌کند؟

بچه‌های هنرمند و شاعر گاه گاهی سراغی از پدر پیرشان می‌گیرند و دل مرا شاد می‌کنند که به خاطر این رفاقت و حس همدردی دوستانم خداوند را شاکرم.

بزرگ‌ترین فراموشی انسان چیست؟

غفلت ازیاد خداوند و مرگ.

بزرگ‌ترین نعمت خداوند به بشر…؟

زندگی و عشق.

بزرگ‌ترین غم شما در زندگی چیست؟

غم مردم. همچنان که غم دیگران همواره ارجح‌تر ازغم خودم بوده است.

بهترین شعری که سروده‌اید…؟

نمی‌توانم ازمیان شعرهاییم یکی را انتخاب کنم؛ همه‌ی آنها را دوست دارم.

او از ای کاش‌های زندگیش، از حسرت‌ها و آرزوهای ناکام مانده‌اش نیز صحبت کرد اما نخواست که رسانه‌ی شود.

آرام زندگیِ پر جنب و‌جوش و شادی داشته است اما اکنون در سکوتی دلگیر و درانعکاس صدای تیک، تاک ساعت اتاق ساده و صمیمی‌اش با دردی که در ایام پیری همنشین و همراهش شده، روزگاررا سپری می‌کند و چه خوب است یاد یاران در روزگار تنهایی وغربت آنان…

  • نویسنده : زهرا پور اسماعیل