رمان «تنها جایی که نفس می‌کشم» روایتی جسورانه و عاشقانه است
رمان «تنها جایی که نفس می‌کشم» روایتی جسورانه و عاشقانه است
ده‌نگ ایلام- نویسنده ایلامی در گفت‌وگو با واده‌نگ کورد گفت: رمان «تنها جایی که نفس می‌کشم» روایتی جسورانه و عاشقانه است

مرتضی حاتمی: شخصیت اصلی رُمان، تنها جایی که نفس می کشم جوانی است که در جست‌وجوی هویت، تولد دوباره و رهایی از قیدوبندهای جامعه‌ای است که تفاوت‌ها را نمی‌پذیرد و در این مسیر با چالش‌های زیادی در زندگی مواجه می‌شود. شاهین فولادوند نویسنده جوان ایلامی نگاهی تازه و متفاوت به جهان اطراف دارد. این کتاب اخیراً با حمایت و توسط نشر «یکشنبه» منتشر شده است. با شاهین نویسنده کتاب گفت و گو کرده ام:

ایده اصلی کتاب «تنها جایی که نفس می‌کشم» از کجا به ذهنت رسید و این اثر چگونه شکل گرفت؟

سال‌ها بود که نگارش این داستان ذهنم را به خودش مشغول کرده بود و هر بار نوشتنش به تعویق می‌افتاد. همیشه می‌خواستم از افرادی بنویسم که در کنار ما زندگی می‌کنند و به‌نظرم تنهاترین قشر جامعه هستند و نه‌تنها خودخواسته تنهایی را انتخاب نکرده‌اند؛ بلکه به تنهایی و انزوا کشانده شده‌اند. آدم‌هایی که انتخاب نکرده‌اند تا متفاوت باشند و همین تفاوت که خود در آن هیچ‌گونه نقشی ندارند، باعث شده که مورد آزار و تبعیض و بی‌مهری ظالمانه‌ای از سوی خانواده، مردم و جامعه قرار بگیرند. کتاب روایتی واقعی از زندگی یکی از همین افراد است که ناخواسته قربانی خیلی از ناعدالتی‌ها می‌شود. نوشتن این کتاب برای من بیش از هر چیز یک تقابل با سکوت‌های اجتماعی در برابر افراد متفاوت در جامعه بود. مدت‌ها حس می‌کردم در ادبیات معاصر ما، درباره هویت‌های جنسی متفاوت و تجربه زیستی آن‌ها حرفی زده نمی‌شود. به‌ همین دلیل تصمیم گرفتم کاری را انجام دهم که شاید سخت و پرریسک باشد، اما لازم بود. می‌دانستم ممکن است با موانع جدی در مسیر نگارش و انتشار مواجه شوم، اما ترجیح دادم واقعیت را بنویسم و به‌نظرم اگر هر قصه‌ای اخلاقی و طبق معیارها نوشته شود می‌تواند حرف خودش را بیان کند.

مسئله مهمی که کتاب «تنها جایی که نفس می‌کشم» بازگو می‌کند؛ چیست؟ 

رُمان «تنها جایی که نفس می‌کشم» نه تنها یک قصه‌ی عاشقانه، بلکه یک روایت واقعی و جسورانه در باب هویت، پذیرش و رهایی است. رُمان روایتگر زندگی کیارش است که در تلاش برای یافتن و پذیرش هویت واقعی خود است؛ موضوعی که متاسفانه در جامعه ما اغلب با عدم شناخت کافی و حتی ناپذیرایی همراه بوده و منجر به چالش‌ها و رنج‌های بسیاری برای این قشر از جامعه شده است. ادبیات آینه‌ای برای بازتاب واقعیت‌های انسانی و اجتماعی است و چه بسا با پرداختن به این واقعیت‌ها در بستری سالم و اخلاقی، بتوان گامی در جهت تفاهم و شناخت عمیق‌تر برداشت و زمینه‌ای برای کاهش آزار و تبعیض ناخواسته فراهم آورد. رُمان «تنها جایی که نفس می‌کشم» قصه‌ای را بازگو می‌کند که شنیدن آن می‌تواند برای هر کسی جذاب باشد؛ چرا که هم موضوع تازه‌ای دارد و هم به شکلی آشکار مسائل اجتماعی را به چالش می‌کشد.

کتاب اثری است اجتماعی که با نگاهی دقیق و مسئولانه، به یکی از مسائل حساس و کمتر پرداخته شده در جامعه می‌پردازد و تاثیر جامعه در داستان تو چگونه است؟ 

به‌گمانم جامعه ما هنوز در مرحله‌ی نخستِ مواجهه با این موضوع مانده است. جامعه هنوز نتوانسته به یک جمع‌بندی کلی، واقعی و انسانی درباره‌ی تفاوت‌ها برسد. ما گاهی با نگاهی که از پیش‌داوری می‌آید، به‌جای فهمیدن و یا درک کردن این افراد، آن‌ها را بی‌رحمانه قضاوت می‌کنیم و آزارشان می‌دهیم. فرهنگ ما هنوز نمی‌تواند تفاوت‌ها را ببیند یا بپذیرد و بخشی از این عدم آگاهی به جامعه برمی‌گردد که هنوز نتوانسته دُرست فرهنگ‌سازی کند یا آموزش بدهد. نگاه جامعه به سمت اقلیت‌ها همچنان اسیر سنت‌هاست. با همین نگاه‌هاست که هر روز بخشی از جانِ این آدم‌ها را می‌کُشیم. اما اگر ذره‌ای تعقل کنیم به این درک می‌رسیم که این افراد خودشان انتخاب نکرده‌اند که این‌گونه باشند و به‌خاطر تغییری جزئی متفاوت خلق شده‌اند. ما باید به این درک برسیم که یک فرد تی‌اس پیش از هر چیز یک انسان است؛ با همان حقِ زندگی، عشق و امنیتی که هر انسان دیگری باید داشته باشد.

خلق رُمانی با این عُمق و حساسیت، قطعاً نیازمند صرف انرژی فراوان بوده است. به‌طور مشخص، فرایند نگارش رُمان «تنها جایی که نفس می‌کشم» چه‌قدر به طول انجامید؟

شاید کتاب من در قالب رُمان خیلی بلند قرار نگیرد، ولی این اثر یک شبه متولد نشد. ایده‌ی بنیادین آن تقریباً چند سال ذهن مرا به خود مشغول کرده بود. مرحله‌ی نگارش و خلقِ دقیق اثر، شش ماه زمان برد، اما این مدت شامل بازنویسی‌های متعدد و پالایش دقیق متن بود. در اصل، این اثر محصول یک فرایند طولانی‌مدت فکری است.

آیا در انتخاب زاویه دید، تصمیم خاصی داشتی و این انتخاب چگونه به درک بهتر خواننده از زندگی شخصیت‌ها کمک کرد؟

داستان با زاویه دید اول شخص آغاز می‌شود. شش فصل ابتدایی تماماً از دید کیارش روایت شده تا خواننده کاملاً در جهان ذهنی او، ترس‌ها و امیدهایش غرق شود. اما در ادامه‌ی داستان، زاویه دید

را به تیرداد، یعنی کسی که صاحب کار او نیز محسوب می‌شود، تغییر دادم. این چرخش برایم حیاتی بود تا بتوانم پیچیدگی‌های رابطه را از هر دو سوی معادله ببینم و سوءتفاهم‌ها و درک‌های متقابل را به شکلی عمیق‌تر به خواننده منتقل کنم. این دوگانگی به مخاطب اجازه می‌دهد تا فراتر از محدودیت‌های یک ذهن به پویایی رابطه بپردازد. نکته‌ی جالبی که باید اضافه کنم، حذف روایت یکی از شخصیت‌های اصلی(امیرعلی/دوست کیارش) در مراحل بازنویسی بود؛ این تصمیم برای آن گرفته شد که ریتم داستان در انتها تندتر شود و تمرکز نهایی صرفاً بر گره‌گشایی‌های اصلی بماند.

پرداختن به موضوعی با این حساسیت و پیچیدگی، نیازمند تحقیق گسترده است. چه میزان تحقیق و چه تعادلی میان واقعیت و داستان‌سرایی در این رمان برقرار کردی؟

پیش از شروع نگارش خیلی تحقیق کردم. هم می‌خواندم و هم یادداشت‌برداری می‌کردم. زمان قابل توجهی را هم صرف مصاحبه‌های عمیق کردم و بزرگترین چالش، جلب اعتماد اولیه بود؛ زیرا ترس از افشا و قضاوت جامعه در این افراد خیلی زیاد است. اما با پیگیری و تلاش تا حدودی توانستم به روایت‌های خوبی دست یابم. هدف من این بود که تعادل دقیقی بین «واقعیت مستند» و «الزامات داستان‌ سرایی» برقرار کنم؛ چون‌که هدف من از نوشتن، داستان‌پردازیِ صرف نیست. و این کتاب هم فقط داستان واقعی یک فرد نیست، بلکه ترکیبی هنری از دغدغه‌هاست که باید در قالب یک اثر ادبی و جدی بیان می‌شد.

با توجه به اینکه کتاب تازه منتشر شده، هنوز بازخوردهای گسترده نرسیده. اما با فرض آنکه این کتاب در میان مخاطبانش جای خود را پیدا کند، فکر می‌کنی مهم‌ترین تأثیری که می‌تواند بر فضای فرهنگی و اجتماعی بگذارد، چه خواهد بود؟

باور دارم که این رُمان می‌تواند بدون هیچ‌گونه سوءفهمی به غنای ادبیات اجتماعی کشور بیفزاید و نقش خود را در ارتقاء سطح فرهنگ و آگاهی بخشی به جامعه ایفا نماید. انتظار می‌رود که این کتاب نوعی فرهنگ‌سازی را آغاز کند؛ چرا که هدف اصلی این اثر، نه ترویج موضوعی خاص، بلکه افزایش درک اجتماعی، همدلی و نگاه انسانی به تمامی اقشار جامعه است. به‌نظرم این کتاب اگر بتواند حتی یک‌ نفر را به تفکر وادارد یا نگاه پیش‌داورانه‌ی کسی را تعدیل کند، پس به‌درستی رسالت خود را انجام داده است. این اثر نه‌تنها فاقد هرگونه پیام منفی است، بلکه با تاکید بر مفاهیمی چون صبر، امید، مبارزه با مشکلات و پذیرش خود به دنبال تقویت ارزش‌های اخلاقی در جامعه است. و این کتاب هر چند اندک، به‌سهم خود می‌تواند نقش مهمی در آگاهی‌بخشی به جامعه ایفا نماید.

 از تجربه ات با انتشارات «یکشنبه» بگو؟ 

شاید یکی از اتفاق‌های خوبی که برای این کتاب رخ داد انتشار آن در مجموعه خوب یکشنبه بود. من از خوانندگان پروپاقرص کتاب‌های نمایش‌نامه‌ نشر یکشنبه بودم و همیشه آرزو داشتم روزی با این انتشارات حرفه‌ای کار کنم. آقای دولت‌آبادی، مدیر انتشارات را به‌ واسطه‌ی آثار خوبی که ازشان خوانده بودم را از قبل می‌شناختم و می‌دانستم که ایشان هم نویسنده توانمند و قابلی است و هم ناشری کاربلد. و تمام مسیر کتاب را از مجوز تا انتشار و پخش، با حوصله و دقیق به انجام رساند. من خیلی خوشحالم که این همکاری و تعامل در مسیر شکل‌گیری این کتاب برایم به‌وجود آمد.

شاهین نویسنده ی گزیده کاری است. مشغول کار جدیدی هستی و این اثر نیز در مسیر «ادبیات اجتماعی» متعهد خواهد بود؟

بله. در حال حاضر مشغول کار بر روی رمان جدیدی هستم که باز هم در حوزه‌ی ادبیات اجتماعی قرار دارد. این اثر به‌طور مشخص بر پدیده‌ی ازدواج سفید و پیامدهای عمیق و بعضاً آسیب‌زای آن در ساختار جامعه‌ی کنونی متمرکز است. به‌نظر من، وظیفه‌ی نویسنده روشن کردن نقاطی است که جامعه از نگاه کردن به آن‌ها بیم دارد یا آن‌ها را نادیده می‌گیرد؛ بنابراین تمرکز بر این گونه مسائل همچنان مسیر اصلی من خواهد بود.

  • نویسنده : مرتضی حاتمی