این آلبوم که با عنوان «شاهنامه کردی و نغمههای ساسانی» نیز شناخته میشود، در فضایی شکل گرفته که شاهنامه هنوز در بخشهایی از زاگرس، نه فقط یک متن ادبی، بلکه بخشی از حافظه زندگی مردم است. در بسیاری از مناطق کرمانشاه، ایلام، لرستان، چهارمحال و حتی بخشهایی از کردستان، روایتهای شفاهی شاهنامه تا دهههای اخیر در میان عشایر، نقالان و خوانندگان محلی جریان داشته و نسخههایی از شاهنامه، بهویژه در میان برخی خانوادههای عشایری، جزئی از جهیزیه دختران به شمار میرفته است؛ نشانهای از پیوند عمیق حماسه فردوسی با حافظه فرهنگی زاگرس.
در «آواز اساطیر»، شهرام ناظری تلاش میکند شاهنامه را از فضای رسمی و صرفاً مکتوب بیرون بیاورد و آن را دوباره به بستر شفاهی و موسیقایی خود بازگرداند؛ جایی که حماسه در کنار هوره، مقام، تنبور و آوازهای کوهستانی معنا پیدا میکند.
بخش مهمی از هویت صوتی این اثر، مدیون تنبور خیرهکننده علیرضا فیضبشیپور است؛ نوازندگیای که در بسیاری از لحظات آلبوم، صرفاً همراهیکننده آواز نیست، بلکه خود به روایتگر حماسه تبدیل میشود. صدای تنبور در این اثر، حالوهوایی آیینی و کهن دارد؛ گویی زخمهها، پژواک حافظهای دور از دل کوهستانهای زاگرساند.
در کنار آن، سازهای کوبهای حافظ ناظری نیز نقش مهمی در ساخت فضای حماسی آلبوم ایفا میکنند. ضرباهنگهای کوبهای در «آواز اساطیر» تنها ریتم نیستند؛ بلکه نوعی حرکت روایی میسازند که مخاطب را به فضای نبرد، کوچ، سوگ و حماسه نزدیک میکند. همین ترکیب تنبور، دف و سازهای کوبهای است که اثر را به تجربهای شنیداری و تصویری تبدیل میکند.
اهمیت «آواز اساطیر» در این است که نشان میدهد شاهنامه، تنها متعلق به دربارها، نسخههای خطی و محافل ادبی نبوده، بلکه در بخش بزرگی از زاگرس، در زبان مردم عادی نیز امتداد یافته است. شاهنامهخوانی به زبان کردی جنوبی، روایتهای شفاهی رستم و سهراب، نقل داستانهای بیژن، اسفندیار و دیگر چهرههای حماسی، بخشی از فرهنگ شفاهی مناطقی از ایلام و کرمانشاه بوده و هنوز نیز ردپای آن را میتوان در حافظه نسلهای قدیمیتر پیدا کرد. تازهترین برگردان شاهنامه به زبان کردی ایلامی توسط شاعر پیشکسوت آقای لطفی کار موید همین تداوم تاریخی و زاگرسی شاهنامه است.
در این میان، شهرام ناظری با بهرهگیری از موسیقی مقامی زاگرس، تلاش میکند نوعی پیوند تاریخی میان حماسه ایرانی و موسیقی باستانی و مقامی این منطقه برقرار کند؛ پیوندی که گاه از آن با عنوان «نغمههای ساسانی» یاد میشود. هرچند بازسازی دقیق موسیقی ساسانی ممکن نیست، اما فضای صوتی این اثر، یادآور نوعی موسیقی آیینی و روایی است که در حافظه فرهنگی غرب ایران امتداد یافته است و هنوز هم نوای تنبور و مقامهایش، ترجمانی از هویت جمعی منطقه است.
«آواز اساطیر» از این منظر، تنها یک آلبوم موسیقی نیست؛ بلکه تلاشی برای شنیدن دوباره شاهنامه از زبان زاگرس است. شاهنامهای که نه فقط در کتابخانهها، بلکه در سیاهچادرها، در شبنشینیهای عشایری، در حافظه نقالان و در صدای تنبور ادامه پیدا کرده است.
در روزگاری که بسیاری از سنتهای شفاهی در معرض فراموشی قرار گرفتهاند، «آواز اساطیر» یادآور این نکته است که حماسه ایرانی هنوز در بخشهایی از زاگرس زنده است؛ در زخمههای تنبور، در ریتم دف، در آواز کوهستان و در حافظه مردمانی که شاهنامه را نه صرفاً یک کتاب، بلکه بخشی از زندگی فرهنگی خود میدانستند.

- نویسنده : یاسر بابایی














































