آن عصرهای تابستانی / به یاد استاد نعمت‌الله داودیان
آن عصرهای تابستانی / به یاد استاد نعمت‌الله داودیان
ده‌نگ ئیلام - شاعر و منتقد ادبی ایرانی در یادداشتی به بهانه درگذشت شاعر ایلامی «نعمت‌الله داودیان» به خصوصیات شعری این شاعر در مجموعه شعر کردی «جامەکەیل بێ‌دەنگی» پرداخته است.

چشم‌ها را می‌بندم و سال‌ها را به عقب برمی‌گردانم و به عصرهای تابستانی می‌رسم!

عصرهای تابستانی، انجمن شعر کردی روزهای چهارشنبه و نگاه دوخته‌ام به ساعت دیواری که ساعت پنج را نشانه گرفته بود.

خلوتی دلخواه و مکانی آرام با صندلی‌هایی به رنگ سبز و میزگردی صمیمی!

شاعرانی جوان و شاعرانی میانسال!

و شاعرانی که از سال‌های میانسالی عبور کرده بودند.

سال هزار و سیصد و هشت و نه، که انجمن کردی “هانا” تازه شکل گرفته بود و از اعضای اصلی آن انجمن بود.

از اولین‌ها بود؛ اولین‌هایی که سرودن را به زبان کردی آغاز کرده بود و در جایی گفته بود:

نە شێعر گوڵ ک دێرم گوڵ دوروس کەم

ئەزانگێ چۊ دەنگ بڵبڵ دوروس کەم

وە بەعد عمرێ ئاگر بازی ِدڵ

یەمە دێرم دە گیانم خوڵ دوروس کەم…

از همان نفرات بود که خود را زود به انجمن می‌رساند و مشتاق شنیدن تازه‌ها بود.

و بیش از هر چیز، صدایش، با آن لحن حزن‌آلود، آن هنگام که شعر می‌خواند را در خاطر دارم.

چه حرف تازه ای داری برای من که دلگیرم….

و در غزلی دیگر؛

ببخشایم کپک زد عقده مان زود باید گفت

و از مهری که مثل زندگی فرسود باید گفت

زمانی عشق بود و شعله های سرکش اینک

فقط از پیچ و تاب و دود  باید گفت…

و گویی این انبوه دلگیری، جاری‌ است در شعرهایش؛ شعرهایی که گاه به زبان کردی و گاه به زبان فارسی از سینه‌اش برخاسته‌اند.

ڕەنگ و ڕیشە ی وەهاری ناشت ئەر عمرێ وە سەر بردم

وەهارم چگ دە ناکامەو، منیشە جوور گوڵ مردم

در مجموعه‌ی “جامەکەێل بێ دەنگی”

گویی روبه‌روی خود ایستاده است و منولوگ‌وار شعر را پیش می‌برد. “جامەکەێل بێ دەنگی”

آیینه‌ای است که در آن خود را به تصویر می‌کشد و صریح و بی‌پرده گوشه‌هایی از رنج‌های زیسته‌ی خود را روایت می‌کند.

نە شەێتان و نە شمشێر جەنگیمن

دوفێشتر خاترەێل دڵتەنگیمن

دو خەت بەێتن دە بێداد زەمانەو

سەفێ دە جامەکەێل بێ دەنگیمن

در صحنه‌ی نبرد با غم، بی شک بازنده نیست

و از به خاک افکندن غم می گوید:

هەمەێ عمرم خوسەێل گەپ ڕمانم

دە ژێر بار خەم شان ئەڵتەکانم…

از سوختن می‌گوید؛ سوختنی درونی که با واژه‌ها شعله ورش می‌سازد

شەێتان برامەو بەخت ڕەش، دووزەخ چمان ها دە دەمم

خوازم بسووزم بێ هچان، پوک دێمەڵە سیکار خوەم

در شعری دیگر، دست به تضمین شعری می‌زند، شعری که ولی محمد امیدی سروده بود

همان شعر، که یادآور صدای خش دار و پاییزی اش بود:

خەم کوڵپێچگم کردگە تەدارک

خەم ناوم نێا، پاێ خەم بمارک!

درست مثل ولی محمد با آن صدای حزن‌آلود

و آن غم نهانی هنگام خوانش؛

وە هەر لا نووڕم، وە هەر کە ڕۊ کەم

جوز تووس خوسە نسیوێ نیەوم

ئەر ئسماعیلم، ئەر خوەسرەو جەم

“جام جەم خەم و ئاو زەمزەم خەم

خەم عاڵەمە ژە من بۊەن جەم”

آهسته مجموعه‌ی “جامەکەێل بێ دەنگی” را ورق می‌زنم و شعرها را از نگاه می‌گذرانم مجموعه‌ای از سروده‌های شادروان نعمت داودیان که سال ۱۴۰۰ انتشارات زانا چاپ کرده بود و مقدمه‌ی کتاب را نگاه می‌کنم!

اعترافی قشنگ و شاعرانه!

فێشتر خوسەو پەژارە، دەرد عشق یا دڵتەنگی شەخسی و جەمی دەسپێچگ شێعر وتنم بۊنە. خوەشی کەمتر حاڵ بەێت ئەڵوەسین داگەسم.

رنج تنها واژه‌ای در میان شعرهایش نیست، رنج همراهی است با او در متن زندگی!

که گویی راه گریز از او برای ابناء بشر نیست.

و در رباعی‌ای با رگه‌هایی از نگاه فلسفی

این‌چنین می‌سراید:

نه دوو بجەنگم وەردت و نە دوو ک بووام

ڕووژەێل خوەشم کوشتی و کەفەتیتەو نووام

ئێجوورە ک وەر نایە دە دین و دونیام

ترسم بگری ئەێ خوسە خوەت جاێ ِخودام….

شعرها را از نگاه می‌گذرانم و اندکی مکث می‌کنم و با آهسته با خود تکرار می‌کنم:

نە پێڵم ئەڵپەڕێ ڕا کەس

نە سڵپێ ها سەر چایەم

دەمم هشکەو چەمەێلم تەڕ

یە بۊ حاڵێ ک تو دایەم…

با کلمه‌ها همنشین شده بود؛ با کلمه‌ها نفس می‌کشید، و ویراستاری‌اش نامی، نام‌آشنا شده بود و سری مشغول در دنیای کتاب‌ها داشت. ذهنم بی اختیار می‌رود، به چند سال قبل، انجمن کردی هانا و سکوتی که جمع را احاطه کرده است و داستان کردی ” امید” را می‌خواند، همان جوان روستازاده که به شهر و دانشگاه می‌رود و استحاله می‌شود در امید دیگر و جمله‌ای از آن داستان که هنوز در ذهنم مانده است “مەگەر ئمێد بگیرە…”

به سال‌های آمده برمی‌گردم و به عکس او نگاه می‌کنم، به آن چهره‌ی آرام، آن سکوت سنگین و آن لبخند ملایم…

پ ن: دو مجموعە شعر “برای من که دلگیرم” و “جامەکەێل بێ‌دەنگی” از آثار استاد نعمت‌اله داودیان با حمایت حوزه هنری ایلام چاپ و منتشر شده‌اند.

  • نویسنده : مهدی آرمانی