نام من خواب، پدرم کوه
نام من خواب، پدرم کوه
دەنگ ئیلام - کامران رحیمی مدیر انستیتو زانست زاگرس در سالروز وفات شیرکو بیکس شاعر شهیر کرد، یادداشتی در اختیار وادەنگ کورد قرار داد.

شیرکو بیکس‌ در سال‌ ۱۹۴۰ در سلیمانیه‌ (کردستان‌ عراق‌) متولد شد پدرش‌ فائق‌ بیکس‌ از شاعران‌ مشهور آن‌ سامان‌ بوده‌ است‌ تاکنون‌ ۱۲ مجموعه‌ شعر و ۲ نمایشنامه‌ منظوم‌ و ترجمه‌ «پیرمرد و دریا» اثر ارنست‌ همینگوی و «عروس‌ خون‌» اثر فدریکو گارسیا لورکا به‌ زبان‌ کُردی از او به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌ شیرکو بی کس‌ نه‌ تنها در میان‌ کُردزبانان‌ که‌ در جهان‌ نیز شهرت‌ بسیار دارد مجموعه‌هایی از شعر او به‌ زبانهای فرانسوی، عربی، فارسی، ترکی، ایتالیایی ترجمه‌ و منتشر شده‌ است‌ ترجمه‌ آخرین‌ اثر او را یکی از معتبرترین‌ انتشارات‌ اروپا (لامارتان‌ پاریس‌) با مقدمه‌ی «ژیل‌ فیک‌» از بزرگترین‌ شاعران‌ اروپا چاپ‌ و منتشر نموده‌ است‌. مؤسسه‌ ملی قلم‌ سوئد جایزه‌ ادبی توخولسکی سال‌ ۸۸ـ۱۹۸۷ را به‌ او اعطا کرد (۱) و همچنین‌ کمیته‌ی حقوق‌ بشر ایتالیا نیز لقب‌ شـهروند افتخـاری فلورانس‌ را به‌ او داده‌ است‌. شیرکو بیکس‌ در سال‌ ۱۹۷۰ به‌ همراه‌ چند شاعر کُرد بیانیه‌ای با عنوان‌ روانگه‌ (دیدگاه‌) درباره‌ی ضرورت‌ تحول‌ در شعر کُردی منتشر کرد این‌ بیانیه‌ زمینه‌ساز تحولی مهم‌ در ادبیات‌ کُردی شد سید علی صالحی از شاعران‌ مطرح‌ معاصر و دبیر کانون‌ نویسندگان‌ ایران‌ در مورد وی چنین‌ میگوید: «شیرکو بیکس‌ بلندآوازه‌ترین‌ نام‌ و شاعر جهانی ملت‌ کُرد است‌ که‌ او را در ردیف‌ شاعرانی چون‌ لورکا، ناظم‌ حکمت‌، یانیس‌ ریتسوس‌، پابلو نرودا، آدونیس‌ و محمود درویش‌ میدانند اما برای من‌ سفیر ستارگان‌ شهید و اندوه‌سرای زندگان‌ عذاب‌دیده‌ی کردستان‌ است‌.» (۲) آنچه‌ که‌ میخوانید روایت‌ شاعرانه‌ی زندگی شاعر از زبان‌ خودش‌ همراه‌ با چند قطعه‌ شعر است‌ که‌ «محمد رئوف‌ مرادی» آن‌ را به‌ فارسی سلیس‌ و روان‌ ترجمه‌ نموده‌ است‌. (۳)

نام‌ من‌ خواب‌ است‌. از دیار افسونم‌. پدرم‌ کوه‌ است‌ و مادرم‌ مه‌. من‌ در سالی ماه‌ کشته‌ شده‌، در ماهی هفته‌ کشته‌ شده‌ و در هفته‌ای ساعت‌ کشته‌ شده‌، بعد از شبی آبستن‌ به‌ باد، بعد از شبی کمر خمیده‌ و نشیب‌ بر گُرده‌، در سپیده‌ای زخمی، در پگاهی تنگ‌، چون‌ تابش‌ سرخ‌، هبوط‌ کردم‌ و چون‌ شمعی، روشن‌ شدم‌.

من‌ در محله‌ی مسیحیها به‌ دنیا آمدم‌، همسایه‌ی ما مسیحی بود. چون‌ مریم‌. نافم‌ را برید و با زغالی بر پیشانیم‌ صلیبی کشید. در آغوش‌ غریب‌ خود و عیساییش‌ چون‌ بره‌ای به‌ آغوشم‌ کشید، بوسید مرا و بلندم‌ کرد.

از آن‌ به‌ بعد من‌ گناه‌ برهنه‌ و عریان‌ رانده‌شده‌ی آن‌ بهشتم‌، که‌ بودنم‌ را نفرین‌ کرد… از آن‌ به‌ بعد من‌ آن‌ پرسش‌ آواره‌ام‌، دیوانه‌ وار میگردم‌ نه‌ به‌ خدا میرسم‌، نه‌ به‌ تو و نه‌ به‌ خودم‌… از آن‌ روز به‌ بعد پیشانی من‌ چهارراهی است‌. از آن‌ لحظه‌ به‌ بعد پیشانی من‌ سرنوشتم‌ را میسوزاند و با مرگ‌ مأنوس‌ شده‌ام‌.

روزی مادرم‌ زن‌ جادوگر سیاه‌ چرده‌ی کولی را صدا زد و گفت‌: من‌ برایت‌ خواب‌ تعریف‌ نمیکنم‌. تنگ‌ غروبی به‌ چشمه‌ رفتم‌. بر پوست‌ این‌ گاومیش‌ پسرم‌ را تنها گذاشتم‌، وقتی برگشتم‌، دیدم‌ ماری از تو سیاه‌تر؛ از رنج‌ و غم‌ پدرش‌ سیاه‌تر، دراز چون‌ دستِ شیطان‌ و تیرهای چوب‌ سقف‌ این‌ خانه‌، بر گردن‌ پسرم‌ حلقه‌ زده‌ و سرش‌ را بر شانه‌اش‌ نهاده‌ و او را میبوسد و با هم‌ بازی میکنند. انگار رازی را با نجوا برایش‌ بازگو میکرد. تا دیدم‌ غش‌ کردم‌ و از حال‌ رفتم‌. به‌ هوش‌ که‌ آمدم‌ مار رفته‌ بود. زن‌ کولی جادوگر تاس‌هایش‌ را بر روی پوست‌ گاومیش‌ به‌ هوا انداخت‌. سنگها چون‌ صلیبی کنار هم‌ افتادند و گفت‌: رنجی همراه‌ با درد چون‌ خونی ریخته‌، عمر او را به‌ دنبال‌ خود میکشد. مار زهر خود را به‌ عاشقش‌ بخشیده‌، مار بر عشق‌ انتخاب‌ شده‌اش‌ حلقه‌ زده‌، مار، راز زبانی را به‌ او بخشیده‌ که‌ وقتی بزرگ‌ شد، او واژە را جادو میکند. خود خواب‌ بر زانوهایش‌ مینشیند و رازهای دل‌ خدا و پیغمبران‌ خدا و این‌ چرخه‌ی گردون‌ را برایش‌ مینویسد:

«بوسه‌های شیرین‌»

آن‌ گاه‌

که‌ کبک‌ میمیرد

بعد از خود برای کوه‌

آوازی چند به‌ جا میگذارد

آن‌ گاه‌ که‌ زنبور (عسل‌) میمیرد

بعد از خود برای باغ‌

بوسه‌های شیرین‌ به‌ جا میگذارد

هنگامی که‌ طاووس‌ میمیرد

چند پر رنگین‌

برای گلدان‌

به‌ جا میگذارد

وقتی آهو میمیرد

بعد از خود

مشک‌ به‌ جا میگذارد

و هرگاه‌ که‌ من‌ بمیرم‌

برای شما

برای کردستان‌

چند شعر زیبا و لطیف‌

به‌ جا میگذارم‌.

*

«داستان‌ یک‌ مرد»

فرش‌ بافی

تا روز مرگ‌

فرش‌ بافت‌ و گل‌ چید؟

اما هرگز

نه‌ فرشی برای خود داشت‌

و نه‌ هیچ‌ کس‌

 

گلی به‌ مزارش‌ سپرد!

*

«شعر کُشی»

برگی که‌ مُرد، حرفی از من‌

چشمه‌ای که‌ مُرد، کلمه‌ای از من‌

باغچه‌ای که‌ مُرد، جمله‌ای از من‌

اما تو… دختر ده‌ ساله‌ «هَلادنی»ی

آن‌گاه‌ که‌ تو را کشتند

ده‌ شعرتر، شعر تازه‌ی مرا کشتند.

*

«شب‌ زنده‌داری»

در آن‌ شب‌

در آن‌ دره‌

چراغ‌هاخاموش‌ شده‌ بودند

به‌ غیر از یک‌ چراغ‌،

و آن‌ چراغ‌ شاعری بود

نشسته‌،

بر بالینِ زخم‌ نخفته‌ شعری (۴)

پی نوشتها:

۱ـ جایزه‌ توخولسکی یکی از بزرگترین‌ جوایز جهانی است‌ که‌ هر سال‌ از سوی «پین‌ کلوپ‌» به‌ یکی از دانشوران‌ و ادیبان‌ آزادیخواه‌ در تبعید اهداء میشود. توخولسکی مشهورترین‌ نویسنده‌ و ادیب‌ آلمانی هم‌ عصر «برتولت‌ برشت‌» بود که‌ در زمان‌ حکومت‌ ضد انسانی نازیها از آلمان‌ به‌ سوئد گریخت‌. سوئدیها نخست‌ او را نشناختند اما بعد از مرگ‌ نویسنده‌ ارزشهای او را بازیافته‌ و جهت‌ جبران‌، این‌ جایزه‌ را از سوی پین‌ کلوپ‌ سوئد به‌ نام‌ او تعیین‌ کردند.

۲ـ ر.ک‌: مجله‌ آدینه‌، شماره‌ ۷۰، دیدار در درّه‌ی پروانه‌ها، سید علی صالحی.

۳ـ ر.ک‌: درّه‌ پروانه‌ها، شیرکو بیکس‌، مترجم‌ محمد رئوف‌ مرادی، نشر آنا، چاپ‌ اول‌ ۱۳۸۰، ص‌ ۱۹و ۲۰٫

۴ـ سه‌ شعر اخیر ترجمه‌ی شادروان‌ مارف‌ آقایی میباشد.

  • نویسنده : کامران رحیمی