یکی از مهمترین اقدامات دومین دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ، بازگرداندن سیاست “فشار حداکثری” است که هدف آن افزایش فشارهای اقتصادی و سیاسی بر ایران برای محدود کردن برنامههای هستهای و نفوذ منطقهای کشور است. در دوره اول ریاست جمهوری ترامپ، این سیاست شامل تحریمهای گستردهای بود که به طور مستقیم اقتصاد ایران را هدف قرار داد و باعث کاهش صادرات نفت و محدودیتهای شدید در دسترسی ایران به سیستمهای بانکی بینالمللی شد.
در دوره جدید ریاست جمهوری ترامپ نیز بار دیگر شاهد بازگشت این سیاست در کنار پیشنهاد مذاکره هستیم که با پیششرطهایی متفاوت همراه شده است. این پیششرطها شامل توقف کامل برنامههای هستهای، موشکی و تسلیحاتی ایران و همچنین پایان دادن به حمایت از محور مقاومت در منطقه بود. تحلیلگران معتقدند که پیششرطهای ترامپ برای مبارزه با ایران، در واقع به معنای خلع سلاح نظامی این کشور است و در مقابل این پیشنهادات، جامعه مدنی و سیاسی ایران، روسای قوا و رهبر انقلاب پاسخهای محکمی دادند که این پاسخهای سران نظام به تهدیدات آمریکا نیز در نوع خود کم سابقه بود.
برخی معتقدند که این فشارها میتواند ایران را به سمت مذاکراتی سازندهتر سوق دهد، در حالی که برخی دیگر معتقدند که این اقدامات تنها به افزایش تنشها و بیثباتی بیشتر در منطقه منجر میشود.
خلع سلاح فرهنگی ایران، چرا و چگونه؟
تحلیلگران در کنار این خلع سلاح نظامی ایران، قائل به خلع سلاح فرهنگی ایران نیز هستند. برخی از آنها معتقدند که سیاستهای فشار حداکثری و تحریمهای اقتصادی نه تنها به منظور محدود کردن توان نظامی ایران اعمال شدهاند، بلکه هدف ثانویه و ای بسا اولیه آنها، تضعیف فرهنگ و هویت ملی ایران نیز هست.
جنگ رسانهای و هویتی میتواند به تضعیف روحیه و همبستگی ملی در داخل کشور منجر شود. با انتشار اطلاعات نادرست، شایعات و تبلیغات منفی، میتوان اعتماد مردم به دولت و نهادهای ملی را کاهش داد و اختلافات داخلی را تشدید کرد. با استفاده از رسانهها و پلتفرمهای بینالمللی، کشورهای مخالف میتوانند فشارهای بینالمللی را بر کشور ما افزایش دهند. این فشارها میتواند شامل تحریمهای اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک باشد که به تضعیف تواناییهای کشور در مقابله با تهدیدات خارجی منجر شود.
پیشانی اصلی این کارزار و خاکریز اول آن در درون رسانهها و تولیدات محتواست. رسانهها نقش مهمی در شکل دهی به افکار عمومی و کنترل روایتها دارند و با استفاده از آنها کشورهای مخالف میتوانند روایتهای دلخواه خود را به مخاطبان ایرانی منتقل کنند و تصویری منفی از کشور هدف ایجاد کنند. این جریانسازیها پروندههای مغشوش و مسمومی در دادگاه افکار عمومی ساخته و میتواند به کاهش حمایت بینالمللی از کشور و افزایش انزوای آن منجر شود.
یکی از جذابیتهای جنگ رسانه اجتماعی به عنوان سلاحی در دست همه این است که جنگ رسانهای و هویتی نسبت به جنگ نظامی هزینهها و ریسک کمتری دارد. کشورهای مخالف میتوانند بدون نیاز به ورود به فاز جنگ نظامی، به اهداف خود دست یابند و تأثیرات قابل توجهی بر کشور ما گذاشته و به عنوان مرحلهای مقدماتی برای آمادهسازی زمینه اقدامات نظامی عمل کند. با تضعیف روحیه و همبستگی ملی، کاهش حمایت بینالمللی و ایجاد فشارهای اقتصادی و سیاسی، کشور هدف ضعیفتر و آسیبپذیرتر شده و زمینه برای اقدامات نظامی فراهم میشود لذا نباید افکار عمومی را رها کرد و خاکریز اول کارزار رسانهای و هویتی را به دشمن واگذار نمود. سرمایهگذاری در تولید محتوا، راهبردی اظهر من الشمس است و اگر به خاطر شرایط اعتباری و بودجهای، به اولویت چندم کشور تبدیل شود، با کاهش بودجههای فرهنگی و هنری، فعالیتهای فرهنگی و هنری محدود و بیکیفیت شده که این موضوع میتواند به تضعیف هویت ملی و فرهنگی ایران در میانمدت و درازمدت منجر شود.
آیا ایران شانسی برای این مقابله فرهنگی هویتی دارد؟
با وجود اینکه قدرتهای بزرگ و در رأس آنها آمریکا صاحبان اصلی پلتفرمها و اینترنت و ماهواره و سینما و رسانه و تولید محتوا در جهان هستند، سوال اینجاست که ایران از چه طریقی میتواند بر این خلع سلاح فرهنگی و کارزار هویتی و رسانهای غلبه کند؟
اولین و مهمترین کاری که برای آن ارادهای قوی در کشور مشاهده نمیشود، تقویت تولیدات داخلی در حوزه فرهنگی و رسانهای است. ایران باید با حمایت از هنرمندان، نویسندگان، فیلمسازان و رسانههای داخلی، به تولید محتوای با کیفیت و جذاب بپردازد که با فرهنگ و هویت ایرانی سازگاری دارد. این تولیدات میتوانند از طریق رسانههای داخلی و بینالمللی منتشر شوند و به تبلیغ فرهنگ و ارزشهای ایرانی کمک کنند. با وجود اینکه اهمیت کار رسانهای لقلقه زبان همه مسئولین است اما در عمل راهبرد و برنامه خاصی برای تقویت این خاکریز در پیشانی جنگ رسانهای دیده نمیشود و این یک ضعف عمده است.
عربستان در سالهای گذشته با حضور ترامپ یک موسسه رسانهای به نام اعتدال راهاندازی کرد که به مثابه یک گردان نظامی در حوزه فناوری اطلاعات و اثرگذاری رسانهای و گردآوری داده از کشورهای هدف عمل میکند و نتیجه آن را در افکار عمومی منطقه و یا حتی در بین هموطنان خود میبینیم در حالی که در ایران با وجود هشدارهای مکرر، آنقدر کار ساختاری و حمایتی ضعیف است که رهبری بطور مستقیم به توان تولید محتوای مردمی برای مواجهه نرمافزاری در این جنگ رسانهای و هویتی رو آورده است.
توسعه شبکههای مجازی داخلی در سالهای اخیر موفقیتهایی داشت و توانست حداقل در بین هواداران نظام و قشر مذهبی مخاطبهای انبوهی کسب کند. ایران میتواند از این سکوهای ایجاد شده برای انتشار و تبلیغ محتوای فرهنگی و هویتی خود بهرهبرداری کرده و به ترویج فرهنگ ایرانی کمک کند.
در جهان رسانهای که از ایران و مردمانش یک لولوخورخوره تراشیدهاند، تقویت دیپلماسی فرهنگی از اوجب واجبات است. ایران با برگزاری رویدادها، نمایشگاهها، جشنوارههای فرهنگی و هنری در داخل و خارج از کشور، خصوصاً در کشورهای با ریشه مشترک ایرانی و شیعی و اسلامی، به ترویج و تبلیغ فرهنگ و هویت ایرانی و ترمیم و تثبیت برند خود در جهان و منطقه بپردازد. همچنین، برگزاری دورههای آموزشی و تبادل فرهنگی با کشورهای دیگر میتواند به افزایش شناخت و احترام به فرهنگ ایرانی کمک کند. حمایت از زبان فارسی نیز میتواند در همین راستا کمک کننده باشد. تقویت و ترویج زبان فارسی به عنوان یکی از پایههای اصلی فرهنگ ایرانی میتواند به مقابله با کارزار هویتی و فرهنگی تحمیل شده توسط دشمنانش کمک کند. زبان فارسی را نباید دست کم گرفت و آن را به خواندن و نوشتن تقلیل داد بلکه میراث غنی و تولید محتوای بیش از هزار ساله آن، گنجینهای پر از حکمت و معنویت است که میتواند کارکرد هویتی داشته باشد و از افکار عمومی ما در برابر کارزارهای فرهنگی و هویتی محافظت کند.
تأسیس مراکز فرهنگی و هنری در کشورهای دیگر و همکاری و حضور در رسانههای بینالمللی مستقل و سخن گفتن از حقیقت ایران و ساختن تصویری از حقیقت ایران در دنیا میتواند در برابر رویکردهای مخاصمه جویانه رسانهای نسبت به ایران کم کرده و به عنوان پل ارتباطی بین فرهنگ ایرانی و فرهنگهای دیگر باعث شناخت بیشتری از ایران و میراث فرهنگی و هویتی غنی آن به جهانیان شود. هر چه صدای ایران و تصویر ایران بیشتر انعکاس یابد، برساختهای جعلی دشمنان ایران کارایی خود را از دست میدهند.
مسمومیت رسانهای جامعه ایرانی و کارزار فرهنگی و هویتی
با توجه به عوامل زیادی که باعث کمرنگ شدن مرجعیت رسانههای داخلی در سالهای اخیر شده و در نتیجه وابستگی فکری و خبری بسیاری از جامعه ایرانی به رسانههای خارج از ایران و تغییر پیشفرضها، میتوان گفت که جامعه ایرانی دچار نوعی مسمومیت رسانهای شده است که برای سمزدایی افکار عمومی به تلاش بسیار زیادی نیازمندیم. مقابله با این چالشها نیازمند تلاشهای مستمر و هماهنگ است که با تکیه بر فرهنگ ایرانی و اسلامی، فرصتها، ظرفیتها و ابزارهایی وجود دارد که میتواند به موفقیت در این کارزار به ما کمک کند.
فوریترین نیاز دادن آموزشهای چابک و فراگیر و همهفهم سواد رسانهای و فوت و فن های جنگ نرم به زبان ساده است. مثل سربازی که نحوه کار با ماسک شیمیایی را به او یاد میدهند، باید به شکل کاربردی آموزشهایی بدهیم که موجب افزایش آگاهی عمومی درباره تکنیکهای جنگ رسانهای و هویتی و تقویت قدرت تحلیل و تفکر انتقادی جامعه بشود که هر چیزی را باور نکنند. این مهم میتواند به کاهش تأثیرات مسمومیت رسانهای کمک کند.
گام دیگر که باز هم نوعی کار آموزشی است، تقویت هویت ملی و فرهنگی و مذهبی جامعه است. با ترویج و تبلیغ ارزشها، آداب و رسوم، ادبیات و میراث فرهنگی ایران، میتوان به تقویت هویت ملی و فرهنگی جامعه پرداخت و مقاومت بیشتری در برابر تاثیرات منفی رسانهای دشمنان ایجاد کرد که پر واضح است این کار به تولید محتوای با کیفیت نیاز دارد.
با تولید و انتشار محتوای فرهنگی، آموزشی و خبری با کیفیت و جذاب، میتوان به جذب مخاطبان داخلی و بینالمللی پرداخت و روایتهای مثبت و واقع بینانهای از ایران و فرهنگ ایرانی ارائه داد و با سمزدایی افکار عمومی ملتی مقاوم ساخت.
خلع سلاح فرهنگی ایران پروندهای است که زمان زیادی صرف آن شده و از پروژه میلیونها دلار خرج داشته و امروزه دشمنان ایران همزمان با تلاش جهت خلع سلاح نظامی و اقتصادی ایران، مهمترین قطعه برای تکمیل پازل خود را در خلع سلاح فرهنگی و هویتی مردم ایران جستجو میکنند. امیدوارم تصمیم سازان و تقسیم کنندگان اعتبارات، بدانند و بیاندیشند که امروز خاکریز اول این جنگ جهانی، خاکریز فرهنگ و هویت است که اسلحه آن در دست همه و فشنگ آن تولید محتواست.
- نویسنده : یاسر بابایی











































