هیچ فرهنگی نمی تواند به تنهایی همه مزایای فرهنگی را در خود جمع کند و به کمال انسانی دست یابد. از نظر تیلور، تکامل انسانی صرفا در تبادل فرهنگی امکان وقوع خواهد داشت. در این موضع، تیلور با اشاره به دیدگاه گادامر، امتزاج افقها را اقدامی لازم در تبادلات میان فرهنگها دانسته است. از همین روست که تیلور درصدد به دست دادن رویکردی است که هم زمان از مزایای تنوع فرهنگی بهره مند بوده و از مضرات آن به دور باشد.
از نگاه تیلور، همچون بسیاری از دیگر متفکران، هویت پاسخی است به پرسش از کیستی انسان. وی در شرح و بسط مفهوم هویت در آثار مختلف خویش درصدد برآمده است تا دو سویه اساسی از هویت انسانی را از هم تفکیک نماید. وی بر این باور است که انسان واجد برخی ویژگی ها یا سویه های هستی شناختی است که انسان بما هو انسان نمیتواند فاقد آن ویژگیها باشد. این ویژگیها ثابت بوده و وجه مشترک تمام انسانها است و افراد در هیچ فرهنگ و قومیتی، به هر اندازه متفاوت و متنوع، نمیتوانند از این ویژگیها برکنار باشند. همچنین، او بر این باور است که انسانها در طی زمان، دارای برخی ویژگیها یا سویه های تاریخی متأثر از عوامل متنوع اقلیمی، قومی و فرهنگی میشوند که مختص به آن فرهنگ و قومیت است و الزامی ندارد که سایر فرهنگها نیز واجد آن خصایص باشند.
سویه های تاریخی هویت، بازنمود تنوع و تفاوتهای فرهنگی عمیقی است که میان انسانها در پهنه کره خاکی قابل مشاهده است و این تنوعات و تفاوتها در عصر تبادلات و ارتباطات اجتماعی، میتواند موجد تعارضاتی در میان این فرهنگها شود. راهکار تیلور برای مواجهه با این تنوعات و تکثرات، به کارگیر ی و عطف نظر به شیوه به رسمیت شناختن متقابل میان این فرهنگها میتواند موجد آثار مثبتی در زمینه این تفاوتها باشد.
از نظر تیلور، هویت ما وابسته به آن است که از سوی دیگران به رسمیت شناخته شود. تیلور این مفهوم را به تأسی از هگل مطرح کرده است. هگل در نگاه تاریخی خویش، روح انسان را زمانی واجد خودآگاهی و برخوردار از یک وجود عقلانی یا جهانی میداند که در یک به رسمیت شناسی متقابل با دیگر اعضای جامعه باشد. هگل برخورداری از یک زندگی اخلاقی هدفمند را بودن در یک بافت و زمینه اجتماعی و در ارتباط متقابل با دیگر اعضای جامعه تعریف میکند. از نگاه هگل، کیستی روح در گرو «به رسمیت شناختن» از سوی دیگری است؛ نکته ای است که مُهر خویش را بر تمامی آثار تیلور زده است.
سیاست به رسمیت شناختن، برای تفاوتهای فردی و اجتماعی اعتبار قائل میشود. در این دیدگاه، نمیتوان مردم را در جامعه بر اساس تفاوتهای فکری، دینی، فرهنگی و اجتماعی آنان درجه بندی کرد و القابی چون شهروند درجه یک یا درجه دو به آنها نسبت داد. تیلور با پیگیری «به رسمیت شناسی برابر»، سیاست جذب و حل خرده فرهنگها در فرهنگ مسلط را که با استعاره «دیگ درهم جوش» شهرت یافته مردود شمرده است. تیلور بر این باور است که اصرار فرهنگهایی که در اقلیت هستند، بر حفظ سنّتهای فرهنگی و اجتماعی خویش، حاکی از ارزشمندی آن فرهنگها در نزد آنان است. تیلور بر این باور است که همه فرهنگهایی که در طول تاریخ امکان حیات داشته اند و افق معنایی مشترکی برای برخی از انسانها فراهم آورده اند، حتما در داد و ستد فرهنگی، چیزی برای عرضه به بشریت دارند و نمیتوان از پیش، فرهنگ خاصی را برتر از دیگر فرهنگها دانسته و خواستار جذب و انحلال دیگر فرهنگها در آن فرهنگ شد.
از نگاه تیلور، سخن اقلیتهای فرهنگی، نژادی و دینی این نیست که دولت از یک رویکرد بیطرف برخوردار باشد و از اتخاذ رویکردهایی که به جذب این اقلیتها در فرهنگ مسلط خواهد انجامید احتراز نمایند؛ بلکه این اقلیتها، به دنبال زنده ماندن یا بقا نیز هستند. همچنین، تیلور دیدگاه جهان میهنی را امری غیرممکن و غیرعملی تلقی نموده است.
نکته دیگر اینکه برخلاف برخی دیدگاهها که تنوع فرهنگی را امری مذموم و حتی تهدید محسوب میکنند، تیلور صرف تنوع فرهنگی و دینی را امری مثبت تلقی نموده است. از دید تیلور که در این خصوص متأثر از هومبولت بوده است، تفاوت داشتن، صرفا زمینه رواداری را فراهم نمیکند بلکه میتواند باعث آموختن نیز شود. وی تفاوت داشتن را موجب غنای بیشتر فرهنگ میداند، چرا که هیچ فرهنگی نمیتواند به تنهایی همه مزایای فرهنگی را در خود جمع کند و به کمال انسانی دست یابد. از نظر تیلور، تکامل انسانی صرفا در تبادل فرهنگی امکان وقوع خواهد داشت. در این موضع، تیلور با اشاره به دیدگاه گادامر، امتزاج افقها را اقدامی لازم در تبادلات میان فرهنگها دانسته است. از همین روست که تیلور راهکارهای اشاره شده در نسبت میان فرهنگهای متکثر را مردود دانسته و درصدد به دست دادن رویکردی است که هم زمان از مزایای تنوع فرهنگی بهره مند بوده و از مضرات آن به دور باشد. این رویکرد که گاهی با مفهوم تعاملات میان فرهنگی از آن یاد میشود با التزام و به کارگیر ی دیدگاه تیلور در تعاملات فرهنگی میان اقوام و فرهنگها، تفاوتها و تنوع به امری مثبت بدل خواهد شد که موجبات ارتقای فرهنگی آن فرهنگها را فراهم خواهد آورد.












































