“ماه عادتی که/ روشنم می کند”عنوان سومینمجموعه ی شعر نادر جابری است او پیشتر دو مجموعه ی
“ما تنها وقت ساعت ها را گرفتیم”
مجموعه ی شعر سپید و کتاب کودک
“پولک ماه”
را به چاپ رسانده است.
جابری اگرچه در شعر کلاسیک هم دست به آفرینش شعر می زنداما به گواهی دفترهای چاپ شده به جز دفتر شعر کودک تمایل دارد آثار خودرا در قالب شعر سپید با مخاطبانش به اشتراک بگذارید.
مجموعه ی جدید او با ۸۶ شعر و با همت انتشارات زانا به چاپ رسیده است.
شعر جابری زبانی روانی دارد و بیشتر به تصویر وابسته است تاچیز دیگر
تصویری که راوی گذشته های دور تا دقایق اکنونی است.
در شعرش،کلان روایت های باز تعریفی تازه یافته اند و شاعردر قصه های اولیه به خواسته ی خود دست می برد.
تو یا او
کدامتان رجیم است
امروز
تنها و بی رمق
چهل دشنه
که قصد شکافتنت را دارند
آخرین سیگارت را دودمیکنی
از آسیاب افتاده ای
و برگی نیست که با آن عورتت را بپوشانی
به زودی
تاریخ را پس می دهی
و آن عرش غضب شده
باز به خداوند می رسد
(ماه عادتی که روشنم می کند،۱۹)
رفتار شاعر در برخورد با کلمات گوناگون ،گاه سلیس و بی تکلف،طوری که دست مخاطب را میگیرد و پا به پای سرودهایش پیش می برد.
پنجره را/ باز می کنم / و نسیم/ به جای پرده/دلم را می لرزاند ( همان :۳۶)
گاهی نیز بازی با واژگان نوعی گرایش قدمایی شبیه شعر حجم را به ما بازگو می کند . تعریف نقش های نامتعارف برای افعال،فرا روی از ساختارهای صرفی مانند اضافه کردن نشانه های جمع به غیر اسم ها و… از این گونه اند.
با ” می شود”
به آتش زده ام
امروز
از فراوانی نشدها
دهانم طعم خاکستر می دهد
با می شود
این بار
به آب زده ام
لطفا
کسی منتظر نباشد
سرم را بیرون بیاورم
( همان: ۶۸)
از “کاش های” مانده در غبار
تا حضور نارسای مرگ
و یک در تیپا خورده
فاصله ایست
(همان: ۱۰۶)
از بگذریم های زیادی گذشتیم
و اکنون
با هزار دیروز مواجه ایم
(همان ۵۱)
آن ها/ که در آستین شان داس دارند
روزها /تیر می کشند/ شب ها با تیر می کشند/و سالها در تیر برداشت می کنند/ دیری ست /در گورستان/ هیچ استخوانی تیر نمی کشد
( همان: ۸۸)
روابط مکانیکی سطور بالا و بهره گیری از جناسهای مختلف کامل و ناقص حرکتی شعر را در چالش بازیهای زبان هرز برده است و نبودش در مجموعه شعر مورد نظر هیچ ضربه ای به کتاب وارد نمی کند.
در شعر جابری گاهی عدول از زبان متعارف و گسترش نوعی بازی تبادری که کلمات در بافتار واژه می توان دید و کلمه یا کلمات موجود،کلمه معهود و مشهوری را در شعر صدا می زند.این نوعی بازی در رباعی ها و نو رباعی های چند سال اخیر جلیل صفربیگی مشهود است و تکرار و بسامد بالای آن به جایی رسیده است که در خور اعتناست و می تواند،نوعی آرایه ی جدید را به اهالی ادبیات،بخصوص استادان متبحر به علم بدیع معرفی نماید.
مستان را
نیست کار با عزراییل
مَیکاییلا!
بیا و جامم بستان ( کانال تلگرامی،رباعی و نو رباعی جلیل صفربیگی)
“میکاییل”،سازه ی واژگانی جدید از “میکائیل”است و کلمه ی “جام”،تبادر کننده واژه ی” جان” است.این نوع خوانش منحصر به فرد روابط دوگانه کلمه را با “جام” و “ستاندن” در واژه ی “بستان”،گسترش داده است.
در آشپزخانه قدغن است
زردم شده است
و خش خش برگ ها
زیر آن پاهای بی صاحب
(همان ۷۵)
واژه ی” زرد” هم در قطعه شعر یاد شده،متبادر کننده ی کلمه ی” سرد” است و نوعی سرمای پاییزی را می توان از آن احساس کرد.
آنجا که شاعر ازدام ساختارهای زبانی خشک،رها شده و به تصاویر روشن پناه برده،شعرش جوششی بالذاته پیدا می کند و ردی از زلالی را به یادگار می گذارد.مانندسطرهای زیر:
شب/فروریخته در فنجان های روی میز/ وماه از گلوی کسی پایین نمی رود/
( همان: ۶۶)
سروده های دفترشعر”ماه عادتی که روشنم می کند”راوی جدال دیرینه ی تاریکی و روشنایی است و مدام نیمه ناسوتی و لاهوتی وجود آدمی را عریان تر می سازد و خازن ذهن راوی را از خود انباشته است.
قلبی ندارم / بە دیدن ماە بە وجد بیاید/ آن قدر شب در من پنهان است/ که قسمت تاریک جهان از من روشن تر است
( همان: ۵)
به نیمه ی تاریکی/ ایمان بیشتری دارم/ تو آن قسمتی ازماه که دیده نمی شود/ هستی
( همان: ۲۲)
شعر جابری آمیزه ای از عشق و احساسات و مفاهیم اجتماعی است تلفیقی از دوست داشتن ها و سرخوردگیها ،حاصل حسرت و ناامیدی،حسرتی گذشته ای که محقق نشده و آینده ای که درمحاق فرو رفته است.
با سروده ای از دفتر” ماه عادتی که روشنم می کند ” برای سراینده اش آرزوی مجموعه شعرهای پربارتر دارم.
از گذشته های من برمیگردی
سیاه
با پاهایی تاول زده
و قلبی
که به خاطر چشم های زیبا
چاقو خورده
مقابلم بنشین امشب
و اجازه بده
این یک نخ باقی مانده را
برایت
با یکی از آن همه داغ
روشن کنم.
(همان:۸۳)
- نویسنده : حبیب بخشوده




















































